حضرت آقای خاتمی
سلام
نه احوالپرسی می کنم و نه تعارفات را به جا می آورم. یک راست می روم سراغ اصل مطلب.
می دانم که می دانی. دو سال پس از رأی ملت به سقوط دولت اصلاحات. نه عواملش را دخیل موضوع می کنم و نه از جبر زمانه می نالم. رأی رأی ملت بود. از همان صندوقی که بیست و چند میلیون رأی شما بیرون آمد، هفده میلیون رأی شکست اصلاحات نیز نمایان شد. دموکراسی یعنی همین.
ولی خوشحالم. بله. من خوشحالم. این روز را یکی از بهترین روزهای زندگیم و حتی یکی از سرنوشت سازترین روزهای تاریخ کشورم می دانم.
بالاخره تلنگری لازم بود. شاید بیش از یک تلنگر. یک نفر باید پیدا می شد و اثبات می کرد که جز خاتمی بقیه هم باید کار کنند. اصلاحات یعنی خدمت، یعنی مشقت، یعنی گمنامی، یعنی زندان، یعنی درد، یعنی ترور، یعنی تخریب، ولی هشت سال اصلاحات این کشور در یک کلمه خلاصه شد: خاتمی!
شاید درست نباشد من اینها را به روی شما بیاورم. ولی خوشحالم که امروز دو سال است که پس از هشت سال کرسی تدارکچی ملت را ترک کرده اید و می توانم به دور از مناسبات قانونی و دیپلماتیک با شما سخن بگویم.
واقعا در این هشت سال برگشتید نگاهی به هوادارانتان کنید؟ کسی منکر زحمات و خدمات دولت شما نیست. آنکس هم که هست از روی غرض ورزی است و نه از روی صداقت. ولی نگاه کردید ببینید اطرافیانتان به دنبال چه می گردند؟
مسیری که هدف نداشته باشد به هیچ کجا نمی رسد. بالاخره دوستان شما فهمیدند به دنبال براندازی هستند یا اصلاح؟ کسی به مردم گفت چرا قوه مجریه قانون اساسی تمام وقت خود را صرف نقد آن می کند؟
چرا هواداران شما فکر کردند تفکر اصلاحات بیست و چندمیلیون رأی آورد؟ خود شما هم؟ با رأی خجالت آور دو سال پیش اصلاح طلبان متوجه نشدید این خاتمی بود که رأی می آورد؟
چرا کسی به خودش زحمت نداد اصلاحات را برای مردم تعریف کند؟ چنین نهضت نوپایی نیاز به معرفی و توجیه نداشت؟ که اگر نداشت چنین شکست سنگینی عاقبت کارش نبود.
آقای خاتمی! آزادی که به خفقان منتهی شود، از اول نباشد بهتر است. شما که تضمینی برای حفظ این آزادی نداشتید چرا برای احیایش اینقدر پافشاری کردید؟
موافقان هزار تکه شدند و مخالفان متحد. قدرت اگر ابدی بود به دست اصلاح طلبان نمی رسید. در یک دولت سی نوع اصلاح طلب داشتیم. این تفرقه را چه کسی باید مداوا می کرد؟
ولی بالاخره یک نفر پیدا شد. این بار نیز از دوستان توفیقی حاصل نشد و عدو سبب خیر شد.
سوم تیر ۱۳۸۴ توفیقی را رقم زد که هشت سال آرزویش را داشتیم. سوم تیر اصلاح طلبان را بیدار کرد.
پس از آن بود که اصلاح طلبان تحزب را جدی گرفتند.
پس از آن بود که جوان از یک وسیله به یک هدف تبدیل شد.
پس از آن بود که تکاپوها برای تدوین منشور اصلاحات آغاز شد.
پس از آن بود که بزرگترین ائتلاف اصلاح طلبان شکل گرفت.
پس از آن بود که عده ای جای را برای دیگران خالی کردند.
پس از آن بود که فهمیدیم اصلاحات هنوز در این کشور رأی نیاورده است.
من سوم تیر را می پرستم. که اگر نبود و خدایی ناکرده اصلاح طلبان رأی می آوردند، هشت سال غرور و تفرقه و حب مقام ادامه می یافت.
باید کسانی به قدرت می آمدند که مبارزه با آنها برای منفعل ترین اصلاح طلبان هم مهم باشد. جشن اصلاحات روز دوم خرداد نیست. سوم تیر است. و به همین دلیل امروز را برای شروع نوشتن برایت انتخاب کردم.
سیدمحمد خان خاتمی!
هنوز این اول راه است و عده ای هنوز هم دست از سهم خواهیها و خودکامگیهایشان برنداشته اند. وقتش نشده است که کمی خود را وقف هدایت اصلاح طلبان کنید؟
چه وقت باید بفهمیم هر اصلاحی را باید از خود آغاز کنیم؟
پاسخم را می دهی؟
















آرزو فراهاني: شماره 54-50 مجله تصوير سال به دستمان رسيد كه اين بار عكسي متفاوتتر از هميشه روي جلد آن بود؛ عكس عروس و دامادي با لباس و آرايش سنتي ايراني.



