تبليغاتX
News82
پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386
به خاطر سختیهایی که در فهم زبان اصفهانی در طی 5 روز کشیدم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
درس اول:


ادامه مطلب
علمی | نوشته شده توسط ریحانه | | لینک به این مطلب
پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386
شهردار سابق قم، استاندار یزد می‌شود؟

شنبده‌ها از این حکایت دارد که به زودی علی بختیار شهردار سابق قم، استاندار یزد می‌شود. به گزارش خبرنگار سیاسی آفتاب، وی که در زمان تصدی پست شهرداری ارتباط نزدیکی با مؤسسه آموزششی و پژوهشی امام خمینی(ره) و نزدیکان آیت‌الله مصباح یزدی دارد با پیشنهاد هاشمی ثمره معاون سیاسی وزارت کشور پست استانداری یزد را برعهده خواهد گرفت.

شهردار سابق قم، استاندار یزد می‌شود؟

پیش از این حاکی از آن است که قاسم روانبخش، از شاگردان مصباح یزدی و دبیر سیاسی هفته‌نامه پرتو، جهت شرکت در انتخابات مجلس هشتم از سمت خویش در شورای شهر قم استعفا کرده است. این خبر در حالی منتشر شده که برخی منابع آگاه علت استعفای وی را حضور در استانداری یزد به عنوان معاون سیاسی – امنیتی این استان دانسته‌اند.

بنابراین گزارش،‌ ابوالقاسم عاصی به دلیل مرخصی طولانی به علت بیماری از پست استانداری یزد کنار می‌رود. گفته می‌شود نزدیکان آیت‌الله مصباح یزدی که ارتباط نزدیکی با دفتر ریاست جمهوری دارند تمام تلاش خود را بر اینکه بختیاری‌فر این پست را برعهده بگیرد انجام داده‌اند. 

شایان ذکر است بحث تغییر استاندار یزد چهارشنبه این هفته در جلسه هیأت دولت مطرح حواهد شد. گفته می‌شود مصطفی پورمحمدی وزیر کشور با این پیشنهاد مخالفت کرده است.

سیاسی | نوشته شده توسط روباه | | لینک به این مطلب
پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386
به نقل از یکی از وبلاگا

حضرت آقای خاتمی

سلام

نه احوالپرسی می کنم و نه تعارفات را به جا می آورم. یک راست می روم سراغ اصل مطلب.

 می دانم که می دانی. دو سال پس از رأی ملت به سقوط دولت اصلاحات. نه عواملش را دخیل موضوع می کنم و نه از جبر زمانه می نالم. رأی رأی ملت بود. از همان صندوقی که بیست و چند میلیون رأی شما بیرون آمد، هفده میلیون رأی شکست اصلاحات نیز نمایان شد. دموکراسی یعنی همین.

ولی خوشحالم. بله. من خوشحالم. این روز را یکی از بهترین روزهای زندگیم و حتی یکی از سرنوشت سازترین روزهای تاریخ کشورم می دانم.

بالاخره تلنگری لازم بود. شاید بیش از یک تلنگر. یک نفر باید پیدا می شد و اثبات می کرد که جز خاتمی بقیه هم باید کار کنند. اصلاحات یعنی خدمت، یعنی مشقت، یعنی گمنامی، یعنی زندان، یعنی درد، یعنی ترور، یعنی تخریب، ولی هشت سال اصلاحات این کشور در یک کلمه خلاصه شد: خاتمی!

شاید درست نباشد من اینها را به روی شما بیاورم. ولی خوشحالم که امروز دو سال است که پس از هشت سال کرسی تدارکچی ملت را ترک کرده اید و می توانم به دور از مناسبات قانونی و دیپلماتیک با شما سخن بگویم.

واقعا در این هشت سال برگشتید نگاهی به هوادارانتان کنید؟ کسی منکر زحمات و خدمات دولت شما نیست. آنکس هم که هست از روی غرض ورزی است و نه از روی صداقت. ولی نگاه کردید ببینید اطرافیانتان به دنبال چه می گردند؟

مسیری که هدف نداشته باشد به هیچ کجا نمی رسد. بالاخره دوستان شما فهمیدند به دنبال براندازی هستند یا اصلاح؟ کسی به مردم گفت چرا قوه مجریه قانون اساسی تمام وقت خود را صرف نقد آن می کند؟

چرا هواداران شما فکر کردند تفکر اصلاحات بیست و چندمیلیون رأی آورد؟ خود شما هم؟ با رأی خجالت آور دو سال پیش اصلاح طلبان متوجه نشدید این خاتمی بود که رأی می آورد؟

چرا کسی به خودش زحمت نداد اصلاحات را برای مردم تعریف کند؟ چنین نهضت نوپایی نیاز به معرفی و توجیه نداشت؟ که اگر نداشت چنین شکست سنگینی عاقبت کارش نبود.

آقای خاتمی! آزادی که به خفقان منتهی شود، از اول نباشد بهتر است. شما که تضمینی برای حفظ این آزادی نداشتید چرا برای احیایش اینقدر پافشاری کردید؟

موافقان هزار تکه شدند و مخالفان متحد. قدرت اگر ابدی بود به دست اصلاح طلبان نمی رسید. در یک دولت سی نوع اصلاح طلب داشتیم. این تفرقه را چه کسی باید مداوا می کرد؟

ولی بالاخره یک نفر پیدا شد. این بار نیز از دوستان توفیقی حاصل نشد و عدو سبب خیر شد.

سوم تیر ۱۳۸۴ توفیقی را رقم زد که هشت سال آرزویش را داشتیم. سوم تیر اصلاح طلبان را بیدار کرد.

پس از آن بود که اصلاح طلبان تحزب را جدی گرفتند.

پس از آن بود که جوان از یک وسیله به یک هدف تبدیل شد.

پس از آن بود که تکاپوها برای تدوین منشور اصلاحات آغاز شد.

پس از آن بود که بزرگترین ائتلاف اصلاح طلبان شکل گرفت.

پس از آن بود که عده ای جای را برای دیگران خالی کردند.

پس از آن بود که فهمیدیم اصلاحات هنوز در این کشور رأی نیاورده است.

من سوم تیر را می پرستم. که اگر نبود و خدایی ناکرده اصلاح طلبان رأی می آوردند، هشت سال غرور و تفرقه و حب مقام ادامه می یافت.

باید کسانی به قدرت می آمدند که مبارزه با آنها برای منفعل ترین اصلاح طلبان هم مهم باشد. جشن اصلاحات روز دوم خرداد نیست. سوم تیر است. و به همین دلیل امروز را برای شروع نوشتن برایت انتخاب کردم.

سیدمحمد خان خاتمی!

هنوز این اول راه است و عده ای هنوز هم دست از سهم خواهیها و خودکامگیهایشان برنداشته اند. وقتش نشده است که کمی خود را وقف هدایت اصلاح طلبان کنید؟

چه وقت باید بفهمیم هر اصلاحی را باید از خود آغاز کنیم؟

پاسخم را می دهی؟

سیاسی | نوشته شده توسط ریحانه | | لینک به این مطلب
چهارشنبه بیستم تیر 1386
از حضرت امام موسی كاظم(ع) در حديث معتبر منقول است كه دوازده صنف حيوانند كه در اصل آدميان بوده اند و بعداً از جانب خداوند مسخ شده اند:


- فيل پادشاهی بود كه زنا و لواط می كرد

- خرس، عرب بادهيه نشينی بود كه ديوثی می كرد

- خرگوش زنی بود كه به شوهرش خيانت می كرد و غسل حيض و جنابت نيز نمی كرد

- شب پره كسی بود كه خرمای مردم را می دزديد

- ميمون و خوك جماعتی بودند از بنی اسرائيل كه در روز شنبه ماهی شكار مِ كردند

- سوسمار و چلپاسه، گروهی ديگر بودند از بنی اسرائيل كه در زمان حضرت موسی به مائده آسمانی ايمان نياوردند و مسخ شدند؛ پس گروهی از ايشان به دريا رفتند و گروه ديگر به صحرا

- عقرب مرد سخن چين بود

- زنبور قصابی بود كه از ترازو دزدی می كرد

- كرگدن مردی بود كه مردم با او عمل قبيح می كردند

( اصول كافی، شيخ كلينی)
مذهبی | نوشته شده توسط ریحانه | | لینک به این مطلب
چهارشنبه بیستم تیر 1386
این مطلب به نقل از وبلاگ مسعود ده نمکی نقل شده است
نامه زیر شکوائیه استاد حیدر رحیم پور است که رونوشتی از آن برای اینجانب ارسال شده است.دوستان عدالتخواه پیام ایشان را فراگیر کنند..

                                   بسمه تعالي                  

گزارشي به عدالت خواهان كشور   

   بقلم و مسئوليت:

 حيدر رحيم پور

 

پس از سلام، سال 82 گروهي از مهندسين بيكار كشاورزي كه بيشترشان از جان نثاران سرشناس انقلاب اسلامي‌مي‌باشند و عدالتخواه و منفور چپ و راست و نتوانسته بودند به تسلط چپي ها از هيچ وامي‌بهره مند شوند از من خواستند محل متروكه فروشگاه موزاييك سازي‌ام را به آنان اجاره بدهم تا پس از تعمير، مركز شركت زرچكان مزرعه مجري طرح هاي آبياري قرار دهند و ماهي 300 هزار تومان هم اجاره بپردازند و من مبلغ را به دارائي گزارش دادم ليكن آن بي ادبان، مرا دروغگو خواندند و اخطار كردند اجاره فلان مبلغ است و من كه بزرگترين آرزويم اصلاح ادارات است و به نيروهاي دكتر احمدي نژاد  دل سپرده بودم به آقاي دكتر دانش جعفري كه مرا خوب مي‌شناسند نوشتم اگر مي‌خواهيد اول كار با يك حركت ابتكاري و بي خرج 50% از مشكلات دارايي حل شود همين فردا به مشهد مشرف شويد و درب  دارائي ميز محاكمه‌اي بگذاريد و من و مامور را محاكمه فرمائيد اگر من دروغ گفته بودم از شخصيتم نترسيد زيرا شخصيت من از شخصيت نجاشي در حكومت علي بيشتر نيست و در همان جا به حراست دارائي دستور دهيد حد دروغ و تهمت را درباره من اجرا كنند و اگر هم مامور دروغ گفته بود پس از اجراء حد دروغ، ماده از كجا آوردي را درباره او اجراء و اخراجش كنند.

ليكن متاسفانه دوستان هم مسلكم خيلي زود حكومتي و ليبرال شده بودند و جان سخن مرا درك نكردند و آقاي دكتر الهامي‌كه از همه بيشتر مرا مي‌شناسند به من تلفن زدند مشكل شما حل شد، زيرا تصور فرموده بودند مشكل كسي كه هر چه را داشته، خرج انقلاب كرده و هميشه چهار فرزندش در جبهه و همسرش كه از رهبران انقلاب بوده است در منازعه با منافقين سكته كرده و در روزهائي كه ديگران را به خشت مالي راه نمي‌داده‌اند، انقلاب مهمترين مسئوليتها را به او پيشنهاد مي‌كرده و نمي‌پذيرفته است، به خاطر پرداخت شندرغاز ماليات مي‌باشد و عجيب اينكه بر خلاف پندارشان مشكلات ما از آن روز كه پرونده دادستاني  دارائي فرستادند هر لحظه بيشتر و انتقام كشي دارائي آغاز شد:

1-  چون شركت پرووشل با پنجاه سال سابقه كشاورزي به رياست من جهت اخذ استعلامي‌به دارائي مراجعه كرده، فرموده بودند حاج آقا فلان مبلغ بدهي  دارند، بپردازند تا پاسخ استعلام داده شود:

الف- ماليات حقوق كشاورزان و آنان چهار مرده بيمه شده با اقل حقوق و هشت زن بيوه و دختران يتيمي‌كه فقط تابستانها با روزي 3 هزار تومان حقوق كار مي‌كنند؟! ب- ماليات حقوق راننده تراكتور 76 ساله اي كه با تراكتور 30 ساله خودش زندگي مي‌كند و چند برگه نامربوط ديگر، كه چون شركت محتاج اخذ استعلام بود، همه آنها را پرداخت و استعلام را گرفت وبا اينكه مي‌دانستيم نمايندگان شوراي اسلامي‌مشهد با آراء كمي‌و حمايتي به مجلس رفته‌اند و كاربردي ندارند پنج اخطاريه بر خلاف قانون دارائي را به نمايندگان دادم و گفتم واجب شرعي است كه با اين مدارك آقاي دانش جعفري را استيضاح كند كه شهامتش را نداشتند.

2- چنانچه نوشتم پس از حكم دادستان پيرامون اجاره محل به نفع من، دارائي به مزاحمت مستاجران پرداخته، جواني به شركت زرچكان كه سال گذشته با اينكه هنوز يك سال كار نكرده بود به حكم وظيفه مبلغ 36 هزار تومان به دارائي بي خبر از شروع كار آنها تقديم مي‌دارد، مي‌گويد امسال مي‌خواهيم براي شما پنج ميليون و هشتصد هزار تومان ماليات پايه وضع كنيم نظرتان چيست؟ مي‌گويند ما حتي در پارسال هم مالياتي نداريم و مامور مي‌رود و چند روز بعد بجاي پنج ميليون و هشتصد هزار تومان يازده ميليون و هفتصد هزار تومان اخطاريه مي‌فرستند و چون به دارائي مي‌روند و مي‌گويند با اينكه چكهاي دو رقمي‌ما برگشت مي‌خورد، به معناي اين اخطاريه چيست و آن حقه بازان مي‌گويند اشكالي ندارد اعتراض كنيد، پرونده به كميسيون حل اختلاف مي‌رود و مشكل حل مي‌شود وديگر خبري نمي‌شود تا اينكه كميسيون بي دين و دشمن انقلاب مبلغ شانزده ميليون و هشتصد هزار تومان يعني بيش از سرمايه حقيقي بچه هاي شركت، بدون حضور مودي، ماليات تعيين مي‌كنند. اين بود بچه هايي كه براي كسب سرمايه در گردش، محل شركت را به مبلغ 60 ميليون رهن داده بودند و با اين سرمايه تازه راه افتاده بودند با حالتي مجنونانه پيش من آمدند و تقاضاي گزارش كار به مقام رهبري يا دكتر احمدي نژاد را كردند و به خصوص ناراحتي بيشترشان از اين بود كه چند روز براي اخذ پروانه از دارائي تقاضاي استعلامي‌كرده بودند دارائي گفته بود چون يكي از شركاي زرچكان مزرعه فرزند حاجي رحيم پور است؟! وايشان بابت تاخير ماليات حقوق كشاورزان؟! 83 هزار تومان بدهكارند پاسخ استعلام را نمي‌دهيم، اينجا بود كه من احساس وظيفه كردم و دانستم بايد حج‌ام را تبديل به عمره و به جنگ با يزيديان بروم و به پاسخ شان گفتن اكنون كه گرفتاريهاي احمدي نژاد در جبهه نزاع با دشمنان خارجي و كلان رانتخواران، فرصت كشيدن گوش خائنان اداري را به ايشان نمي‌دهد، به مسئوليت من هرگاه دارائي حكم بي دينانه خود را به اجراء گذاشت، برويد گوش مفسدان و  دروغگويان مصلح نما را بكشيد تا ديگر بار در فرصتي مانند ماجراي روستاي رده، مردم عصباني در پناه دشمنان، اين دارائي را، كه يك دهم ماليات مستكبرين را نمي‌گيرد و مستعضفان را از صحنه خارج مي‌كند به آتش نكشند و به خصوص گوش آن كثيف نفوذي كه خود را نماينده اصناف جا زده است بيشتر بكشيد و از قول من از مسئول حراست دارائي كه متدين است، بخواهيد و تقاضا كنيد كه تا پايان مرافعه با بچه ها درگير نشوند، چه ذهن بچه ها از ماجراي اطراف سفارت انگليس در تهران افسرده است، ليكن پايان مرافعه خود را تسليم حراست كنيد و نتيجه حكم دادگاه را به سايتهاي خودي و روزنامه هاي مستقل منتقل كنيد و رونوشتهايي از اين نامه را به حضرات زير تقديم داريد:

1- دكتر دانش جعفري با آنكه از ايشان گله مندم 2- دوست دانشمندم آقاي دكتر حداد عادل رئيس محترم مجلس شوراي اسلامي‌3- وزير محترم كشور 4- وزير محترم اطلاعات 5- برادرمن دكتر افروغ و دوستان هميشه همرزمم سردار قاسمي، دكتر عباسي، دكتر ا... كرم و كارگردانان مردمي‌متعهد ده نمكي و نوري زاد و به خصوص سرورم دكتر محسن رضائي.

حيدر رحيم پور

 

سیاسی | نوشته شده توسط ریحانه | | لینک به این مطلب
چهارشنبه بیستم تیر 1386
چنین جکایت می کنند که ...
تابستان 1945 ، كوچه اي در برلين دوازده زنداني ژنده پوش به فرماندهي يك سرباز روسي از خياباني مي گذرند ، احتمالأ از قرارگاهي دور مي آيند و سرباز روس بايد آن ها را به جايي براي كار يا به اصطلاح بيگاري ببرد . آن ها از آينده شان هيچ نمي دانند.

ناگهان از قضا ، زني از خرابه اي بيرون مي آيد ، فرياد مي كشد ، به طرف خيابان مي دود و يكي از زندانيان را در آغوش مي كشد .

دسته كوچك از حركت باز مي ماند و سرباز روس هم طبيعي است كه در مي يابد چه اتفاقي افتاده است . او به طرف زنداني مي رود كه حالا آن زن را كه به هق هق افتاده در آغوش گرفته است . مي پرسد : «زنت ؟» ـ «بله»
بعد از زن مي پرسد : « شوهرت ؟» ـ «بله»

سپس با دست به آن ها اشاره مي كند : « رفت ، دويد ، دويد ، رفت » . آن ها با ناباوري نگاهش مي كنند و مي گريزند .

سرباز روس با يازده زنداني ديگر به راهش ادامه مي دهد ، تا چند صد متر بعد گريبان رهگذر بي گناهي را مي گيرد و او را با مسلسل مجبور مي كند وارد دسته بشود ، تا آن دوازده زنداني كه حكومت از او مي خواهد ، دوباره كامل شود.

ماكس فريش
درسهای زندگی | نوشته شده توسط ghazal | | لینک به این مطلب
چهارشنبه بیستم تیر 1386
عشق یعنی ....
عشق یعنی خاطرات بی غبار دفتری از شعر و از عطر بهار

عشق یعنی یك تمنا , یك نیاز زمزمه از عاشقی با سوز و ساز

عشق یعنی چشم خیس مست او زیر باران دست تو در دست او

عشق یعنی ماتحب از یك نگاه غرق در گلبوسه تا وقت پگاه

عشق یعنی عطر خجلت ....شور عشق گرمی دست تو در آغوش عشق

عشق یعنی "بی تو هرگز ...پس بمان " تا سحر از عاشقی با او بخوان

عشق یعنی هر چه داری نیم كن از برایش قلب خود تقدیم كن
فرهنگی/هنری/ادبي | نوشته شده توسط ghazal | | لینک به این مطلب
چهارشنبه بیستم تیر 1386
فروش خودرو با كارت سوخت خالي!

‌‌به نوشته قدس، تعدادي از بنگاهداران معاملات خودرويي، اعلام كردند برخي از صاحبان خودرو كه قصد فروش وسيله نقليه‌شان را دارند، در چند روز، سهميه بنزين ماه‌هاي آينده خودرو خود را مصرف مي‌كنند و هنگام تحويل، تقريبا هيچ سهميه‌اي براي خريدار جديد باقي نمي‌ماند... دليل اين امر، امكان مصرف سهميه 4 ماه در چند روز و حواله دادن موضوع بنزين آزاد به آينده است.

سیاسی | نوشته شده توسط روباه | | لینک به این مطلب
دوشنبه هجدهم تیر 1386
چنین حکایت می کنند که ...

روزي مرد کوري روي پله هاي ساختماني نشسته و کلاه و تابلويي را در کنار پايش قرار داده بود روي تابلو خوانده ميشد: من کور هستم لطفا کمک کنيد. روزنامه نگار خلاقي از کنار او ميگذشت نگاهي به او انداخت فقط چند سکه در داخل کلاه بود. او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اينکه از مرد کور اجازه بگيرد تابلوي او را برداشت آن را برگرداند و اعلان ديگري روي آن نوشت و تابلو را کنار پاي او گذاشت و انجا را ترک کرد. عصر انروز روزنامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صداي قدمهاي او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسي است که ان تابلو را نوشته بگويد ،که بر روي ان چه نوشته است؟ روزنامه نگار جواب داد: چيز خاض و مهمي نبود، من فقط نوشته شما را به شکل ديگري نوشتم و لبخندي زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هيچوقت ندانست که او چه نوشته است ولي روي تابلوي او خوانده ميشد: 


 امروز بهار است، ولي من نميتوانم آنرا ببينم  !!!!!


وقتي کارتان را نميتوانيد پيش ببريد استراتژي خود را تغيير بدهيد خواهيد ديد بهترينها ممکن خواهد شد باور داشته باشيد هر تغيير بهترين چيز براي زندگي است.
حتي براي کوچکترين اعمالتان از دل، فکر، هوش و روحتان مايه بگذاريد اين رمز موفقيت است .... لبخند بزنيد!

درسهای زندگی | نوشته شده توسط ghazal | | لینک به این مطلب
یکشنبه هفدهم تیر 1386
چنین حکایت می کنند که ...
كوله ‌پشتي‌اش‌ را برداشت‌ و راه‌ افتاد. رفت‌ كه‌ دنبال‌ خدا بگردد؛ و گفت: تا كوله‌ام‌ از خدا پر نشود برنخواهم‌ گشت. نهالي‌ رنجور و كوچك‌ كنار راه‌ ايستاده‌ بود. مسافر با خنده‌اي‌ رو به‌ درخت‌ گفت: چه‌ تلخ‌ است‌ كنار جاده‌ بودن‌ و نرفتن؛ و درخت‌ زير لب‌ گفت: ولي‌ تلخ‌ تر آن‌ است‌ كه‌ بروي‌ و بي‌ رهاورد برگردي. كاش‌ مي‌دانستي‌ آن‌چه‌ در جست‌وجوي‌ آني، همين‌جاست. مسافر رفت‌ و گفت: يك‌ درخت‌ از راه‌ چه‌ مي‌داند، پاهايش‌ در گِل‌ است، او هيچ‌گاه‌ لذت‌ جست‌وجو را نخواهد يافت. و نشنيد كه‌ درخت‌ گفت: اما من‌ جست‌وجو را از خود آغاز كرده‌ام‌ و سفرم‌ را كسي‌ نخواهد ديد؛ جز آن‌ كه‌ بايد. مسافر رفت‌ و كوله‌اش‌ سنگين‌ بود. هزار سال‌ گذشت، هزار سالِ‌ پر خم‌ و پيچ، هزار سالِ‌ بالا و پست. مسافر بازگشت. رنجور و نااميد. خدا را نيافته‌ بود، اما غرورش‌ را گم‌ كرده‌ بود. به‌ ابتداي‌ جاده‌ رسيد. جاده‌اي‌ كه‌ روزي‌ از آن‌ آغاز كرده‌ بود. درختي‌ هزار ساله، بالا بلند و سبز كنار جاده‌ بود. زير سايه‌اش‌ نشست‌ تا لختي‌ بياسايد. مسافر درخت‌ را به‌ ياد نياورد. اما درخت‌ او را مي‌شناخت. درخت‌ گفت: سلام‌ مسافر، در كوله‌ات‌ چه‌ داري، مرا هم‌ ميهمان‌ كن. مسافر گفت: بالا بلند تنومندم، شرمنده‌ام، كوله‌ام‌ خالي‌ است‌ و هيچ‌ چيز ندارم. درخت‌ گفت: چه‌ خوب، وقتي‌ هيچ‌ چيز نداري، همه‌ چيز داري. اما آن‌ روز كه‌ مي‌رفتي، در كوله‌ات‌ همه‌ چيز داشتي، غرور كمترينش‌ بود، جاده‌ آن‌ را از تو گرفت. حالا در كوله‌ات‌ جا براي‌ خدا هست. و قدري‌ از حقيقت‌ را در كوله‌ مسافر ريخت. دست‌هاي‌ مسافر از اشراق‌ پر شد و چشم‌هايش‌ از حيرت‌ درخشيد و گفت: هزار سال‌ رفتم‌ و پيدا نكردم‌ و تو نرفته‌اي، اين‌ همه‌ يافتي! درخت‌ گفت: زيرا تو در جاده‌ رفتي‌ و من‌ در خودم. و پيمودن‌ خود، دشوارتر از پيمودن‌ جاده‌هاست.
درسهای زندگی | نوشته شده توسط ghazal | | لینک به این مطلب
یکشنبه هفدهم تیر 1386
سيزده جمله كليدي پزشكان
اين بيماري شما بايد فوري درمان بشه:
يعني من ماه بعد قراره برم مسافرت و معالجه اين بيماري خيلي ساده و سودآوره و بهتره زودتر ترتيبش رو بدم!

خوب بگيد ببينم مشکلتون از کي شروع شد:
يعني من از بيماريتون چيزي نفهميدم و ايده‌اي ندارم و اميدوارم شما خودتون سرنخي به من بدين!

يک وقت ديگه از منشي براي آخرهاي اين هفته بگير:
يعني من امروز با دوستام دوره دارم، بايد برم زودتر بزن به چاک!

هم خبرهاي خوب و هم خبرهاي بد براتون دارم:
يعني خبر خوب اينه که من قراره يه ماشين جديد بخرم و خبر بد اينکه شما بايد پول اونو بدين!

من به اين آزمايشگاه اطمينان دارم بهتره آزمايشهاتون را اونجا انجام بدين:
يعني من 40 درصد از پول آزمايش بيماراني که به اونجا معرفي مي کنم را مي‌گيرم!

دارويي که براتون نوشتم داروي خيلي جديديه:
يعني من دارم يه مقاله علمي مينويسم و ميخواهم از شما مثل موش آزمايشگاهي استفاده کنم!

اگه تا يک هفته ديگه خوب نشديد يه زنگ به من بزنيد:
يعني من نمي دونم بيماريتون چيه شايد خود به خود تا يک هفته ديگه خوب بشه!

بهتره چندتا آزمايش تکميلي هم انجام بدين:
يعني من نفهميدم بيماريتون چيه. شايد بچه‌هاي آزمايشگاه بهتون کمک کنن!
جوک
ابن بيماري الان خيلي شايعه:
يعني اين چندمين مريضيه که اين هفته داشتم بايد حتما امشب برم سراغ کتابهاي پزشکي و درمورد اين بيماري مطالعه کنم!

اگه اين عوارض از بين نرفت هفته ديگه زنگ بزنيد وقت بگيرين:
يعني تا حالا مريضي به اين سمجي نداشتم خدا را شکر که هفته ديگه مسافرتم و مطب نميام!

فکر نمي کنم رفتن پيش فيزيوتراپيست فايده‌اي داشته باشه:
يعني من از فيزيوتراپيستها نفرت دارم نرخ‌هاي ما رو شکستن!

ممکنه يک کمي دردتون بياد:
يعني هفته پيش دو تا مريض از شدت درد زبونشون رو گاز گرفتن!

فکر نمي‌کنيد اين همه استرس روي اعصابتون اثر گذاشته باشه:
يعني من فکر مي کنم شما ديوونه هستين و اميدوارم يک روانشناس پيدا کنم که هزينه‌هاي درمانتون رو باهاش قسمت کنم!
طنز | نوشته شده توسط دوست انجمن | | لینک به این مطلب
یکشنبه هفدهم تیر 1386
كنسرت استاد محمدرضا لطفي پس از 25 سال در تهران..

مستي ما از ني است

  استاد محمدرضا لطفي بالا‌خره پس از 25 سال پنجشنبه‌شب گذشته و ديشب در كاخ نياوران حضور يافت و صداي سه‌تارش در آسمان تهران پيچيد و امشب نيز از ساعت 20 صداي سازش دوباره در شب‌هاي تهران طنين‌انداز خواهد شد.


محمدرضا لطفي كه پس از سال‌ها اقامت در خارج از كشور سال گذشته به ايران بازگشت و با طرح موضوع‌هايي جنجالي به نقد هنرمندان موسيقي كشور پرداخت و با انجام گفت‌وگوهاي متعدد خبر از اتفاق‌هاي تازه‌اي در موسيقي داد، در دو شب گذشته، بخشي از اين اتفاق‌هاي تازه را در اجراي خودش با مخاطبان و دوستداران موسيقي‌اش در ميان گذاشت.

او كه در ماه‌هاي اخير با گشودن مكتب ميرزا عبدا... به آموزش هنرجويان پرداخته و تلا‌ش كرده است تجربه‌هايش را به هنرجويان منتقل كند، نقدهايي را درباره كمانچه‌نوازي ايران مطرح كرده است و در كنسرت اخيرش كمانچه به دست گرفت و به تكنوازي كمانچه پرداخت.

برخي از مشتاقان لطفي در دو شب گذشته منتظر شنيدن صداي ساز او به‌طور مستقيم از راديو بودند، اما اين اتفاق رخ نداد، هرچند پيش از اين اعلا‌م‌شده بود كه اين اتفاق خواهد افتاد، ظاهرا توافق نهايي با سازمان صدا و سيما حاصل نشده است.

يكي از دغدغه‌هاي دوستداران لطفي، تهيه بليت‌هاي اين كنسرت بود كه طبق روال فروش بليت در كنسرت‌هاي بزرگان موسيقي ايران انتظار مي‌رفت كه بليت‌هاي كنسرت لطفي نيز سر از بازار سياه درآورد، اما اينچنين نشد و اعلا‌م 10 مركز فروش بليت و همچنين تعيين قيمت بالا‌ براي بليت‌ها باعث شد كه بازار سياه براي بليت‌ها ايجاد نشود. ضمن اينكه مدير برگزاري كنسرت علت ديگري را نيز براي اين موضوع در گفت‌وگو با فارس برشمرده است: توزيع بليت بر اساس طراحي‌هاي صورت گرفته به صورت پلكاني بوده و هركس تنها مي‌تواند روزانه 4 بليت تهيه كند.وي همچنين در گفت‌وگو با ايسنا از فروش شبانه 2400 بليت براي هر اجرا خبر داده بود.

 محمدرضا لطفي و محمد قوي‌حلم هر دو با لباس سراسر سفيد كه با ريش بلند و سفيد آنان هماهنگ بود، ميان تشويق‌هاي حضار بر صحنه حاضر شدند.

 

در رديف‌هاي نخستين،

 چهره هائی چون محمدرضا شفيعي كدكني، عزت‌الله انتظامي، شهرام ناظري، پرويز مشكاتيان، اكبر زنجان‌پور، هوشنگ ابتهاج، مجيد درخشاني، هما روستا، حسين دهلوي و آيدين آغداشلو در ميان حاضران ديده مي‌شدند.

برنامه با تكنوازي تار لطفي در مايه افشاري آغاز شد و در ميانه برنامه، خود نيز همراه تارش شد تا در كنار صداي تار، صداي او هم به گوش برسد كه:

مستي ما از مي است/مستي ما از ني است

 و اين خواندن در قطعات بعدي نيز ادامه يافت:

اگر عالم همه پر خار باشد/ دل عاشق پر از گلزار باشد

سپس قوي‌حلم نيز همراهش شد تا در كنار صداي تمبك و تار صداي لطفي را بشنويم كه: آمده‌ام بي‌دل و بي‌خودت كنم.

قطعه پاياني بخش اول برنامه، <هو حق مددي> بود كه حال و هوايي عارفانه و قلندرانه داشت.بخش دوم با تكنوازي كمانچه آغاز شد؛ سازي كه سخنان لطفي درباره‌اش، واكنش يكي از برجسته‌ترين كمانچه نوازان ايران يعني كيهان كلهر را در پي داشت. كمانچه اما به نظر مي‌رسيد سازي نباشد كه تكنوازي‌اش بتواند وجد و حالي در مجلس ايجاد كند. كمانچه بيش‌تر ساز گلا‌يه و شكايت و فراق و هجران است و شعرهايي را كه لطفي مي‌خواند نيز چنين حال و هوايي داشت.

 استاد لطفي پس از كمانچه‌نوازي، سه‌تار را به دست گرفت و با تنبك قوي‌حلم همراه شد و نواختند تا نيمه‌هاي شب و خواند و خواند:

عبوس زهد به وجه خمار ننشيند/ غبار راه طلب كيمياي بهروزي است

فرهنگی/هنری/ادبي | نوشته شده توسط نسیم | | لینک به این مطلب
یکشنبه هفدهم تیر 1386
پرونده‌ای برای نوستالژی

اصطلاح جذاب نوستالژی nostalgia از دو کلمه یونانی ساخته شده است : nostos که به معنی بازگشت به خانه است و algia که معنی «درد» می‌دهد. واژه‌نامه انگلیسی آکسفورد ، نوستالژی را شکلی از دلتنگی که ناشی از دوری طولانی از زادگاه است ، تعریف کرده است. نوستالژی nostalgia را می‌توان به طور خلاصه یک احساس درونی تلخ و شیرین به اشیا ، اشخاص و موقعیت‌های گذشته ، تعریف کرد. معنی دیگر نوستالژی دلتنگی شدید برای زادگاه است.

اگر در کتاب‌های ادبی و علمی تاریخی جستجو کنید ، نمی‌توانید نشانی از واژه نوستالژی را پیدا کنید. چرا که نوستالژی حاصل یک واژه‌سازی است.

نخستین بار یک پزشک سوئیسی به نام «جوهانس هوفر» در مقاله‌ای که برای توصیف حالات روحی دو بیمار منتشر کرد ، این واژه را ساخت و به کار برد. این مقاله دقیقا در تاریخ 22 ژوئن 1688 نوشته شده بود. یکی از بیماران دکتر هوفر ، دانشجویی از شهر از شهر «برن» بود که به «بازل» امده بود و بیمار دیگر این پزشک یک خدمتکار بود. هر دوی این افراد بعد از بازگشت نزد خانواده‌شان کاملا بهبود یافتند. البته در روانپزشکی امروز ، اصطلاح صحیح برای اشاره به مشکل این بیماران «اختلال انطباقی» است.

در عین حال مواردی از بیماری‌ها و اختلالات هم در میان نظامیان سوئیسی که در خارج کشور خدمت می‌کردند ، مشاهده می‌شد ، در ابتدا تصور می‌شد که شاید حالات روحی - بدنی این سربازان به علت یک مسئله فیزیولویک و یا ناشی از سفر به مناطق با ارتفاع کمتر باشد.

نوستالژی و فیلسوفان
گرچه نوستالژی در ابتدا یک اصطلاح پزشکی بود ولی به زودی توجه فیلسوف‌ها را هم به خود جلب کرد. هالر در مورد آن مقاله‌ای در دانشنامه Diderot نوشت. روسو شرح داد که چگونه یک ملودی می‌تواند به صورت همه‌گیر برانگیزاننده میل شدید بازگشت نوستالژی در میان سربازان سوئیسی شود. کانت باور داشت که نوستالژی یک بیماری ناشی از تبعید نیست ، بلکه فقر مسبب آن است و دارایی و موفقیت‌های اجتماعی می‌تواند آن را از بین ببرد.

 Free Image Hosting at allyoucanupload.com
امانوئل کانت


ادامه مطلب
فرهنگی/هنری/ادبي | نوشته شده توسط دوست انجمن | | لینک به این مطلب
یکشنبه هفدهم تیر 1386
فیلم جدید«هری پاتر»در لندن روی پرده رفت

http://msnbcmedia3.msn.com/j/msnbc/Sections/Newsweek/Components/Photos/Mag/061002_Issue/060925_HarryPotter_Wide.hlarge.jpg

آخرین ماجراجویی های «هری پاتر» پسرك جادوگر مدرسه هاگوارتز با نام «هری پاتر و نشان ققنوس» برای نخستین بار در لندن برای عموم به نمایش درآمد. این فیلم پنجشنبه گذشته در توكیو برای روزنامه نگاران به نمایش درآمده بود. این فیلم كه ۱۵۰میلیون دلار برای تهیه آن هزینه شده است.در مراسم پرهزینه و باشكوهی كه برای نمایش این فیلم در یكی از سینماهای مشهور لندن برگزار شد، «جی كی راولینگ» نویسنده كتاب های «هری پاتر» و «دانیل رادكلیف»، «اما واتسون» و «روپرت گرینت» سه بازیگر جوان و اصلی فیلم نیز شركت كردند. «رادكلیف» این فیلم را فیلمی كه بیش از همه به آن افتخار می كند توصیف كرد و «واتسون» هم آن را «بی نظیرترین» فیلم خواند. آخرین كتاب «راولینگ» تحت عنوان «هری پاتر و مقدس های مرگبار» ۲۱ ژوییه ( ۳۰تیر) به بازار كتاب عرضه می شود درحالی كه یك میلیون و ۶۰۰هزار نفر از طریق كتاب فروشی آنلاین «آمازون» سفارش خرید آن را داده اند. نویسنده كتاب اعلام كرده است كه دو شخصیت داستان در این كتاب كشته می شوند. وی به نام آنها اشاره ای نكرده است. قرار است ۱۱ژوییه ( ۱۲تیرماه) فیلم «هری پاتر و نشان ققنوس» در سینماهای جهان عرضه شود.

روزنامه ابرار

فرهنگی/هنری/ادبي | نوشته شده توسط دوست انجمن | | لینک به این مطلب
یکشنبه هفدهم تیر 1386
مسئله این است: اهمیت اسلام بیشتر است یا دستورات آن ؟!
نوشته جدید نسیم:

مسئله این است: اهمیت اسلام بیشتر است یا دستورات آن ؟!

         

متفرقه ... | نوشته شده توسط نسیم | | لینک به این مطلب
یکشنبه هفدهم تیر 1386
ری‌کپچا: سازمان بازيافت متون قديمی

در حالت عادی هيچ کسی دوست ندارد که رو دست بخورد ولی گاهی وقت‌ها رودست خوردن چنان شيرين می‌شود که ممکن است به استقبالش هم برويم. درباره بازی برچسب‌زنی گوگل  نوشتيم که چگونه ممکن است همراه بازی به بهينه‌سازی جست‌وجو در گوگل کمک کرد. اين بار اما صحبت از «کپچاهای ترجمه» است. روشی که باعث می‌شود تا يک کتاب ناخوانا، قابل خواندن شود. ترجمه يک کتاب غيرقابل خواندن به کتابی خواندنی.

جنگ اسپمرها
کپچا يک عکس با حروف و اعداد کج و معوج است که شما هنگام پر کردن يک فرم در اينترنت بارها با آن برخورد کرده‌ايد. خاصيت کپچا (CAPTCHA) اين است که انسان می‌تواند به‌سادگی آن را بخواند ولی در حال حاضر يک ماشين (کامپيوتر) نمی‌تواند. سايت‌های زيادی از کپچا استفاده می‌کنند تا فرستندگان هرزنامه (Spam) نتوانند خراب‌کاری کنند.

اما خراب‌کاران عقب‌نشينی نمی‌کنند. آنها شمشير را از رو بسته‌اند و راه‌هايی برای مقابله با کپچاها دارند. يک راه هرزنامه‌نويسان (Spammer) در اين مبارزه، ايجاد سايت‌های پورنوگرافی هست. آنها يک سايت پورنوگرافی درست می‌کنند و در بخش ثبت‌نام، کپچايی را قرار می‌دهند که از سايت موردعلاقه‌شان برداشته شده است. شما برای ديدن محتوای سايت پورنوگرافی مجبور هستيد معمای کپچا را حل کنيد. اينجاست که هرزنامه‌نويس ورودی شما را به نفع خود مصادره می‌کند و شما در نقش يک کارگر هوسران، مشکل هرزنامه‌نويسان را حل می‌کنيد.

دو روی سکه
اين تنها يک روی ماجراست. روزانه بيش از 60 ميليون کپچا توسط ميليون‌ها کاربر پر می‌شوند. دانشمندان هم تصميم گرفته‌اند مانند هرزنامه‌نويسان از اين خاصيت استفاده کنند. با اين تفاوت که کمتر کسی ناراضی خواهد بود.
اين بار به جای توليد اتفاقی کپچاها به صورت حروف و اعداد، کلماتی قرار داده می‌شود که از کتاب‌های قديمی اسکن شده‌اند. در مورد کتب قديمی هم مشکل بازيابی حروف توسط ماشين برقرار است. شما با تشخيص اين حروف در حال کمک به بازيابی متن يک کتاب قديمی هستید و برگی به دانش بشر می‌افزاييد.

Nima02

يک باگ کوچولو
تنها سؤالی که ممکن است برايتان پيش بيايد اين است که متن کپچاهايی که برای مقابله با اسپمرها در سايت قرار داده می‌شود مشخص است. يعنی ماشين نسخه درستش را دارد و با مقايسه آنچه شما وارد می‌کنيد، انسان بودنتان را تشخيص می‌دهد. حال پرسش اين است: اگر ماشين می‌دانست که متن بريده‌شده از کتاب قديمی چيست که دیگر نيازی به همکاری انسان برای ترجمه و درک آن نبود!
شما درست می‌گوييد. اما راه‌های زيادی برای تأييد رشته ورودی وجود دارد. يکی آن که هر تکه از کتاب را برای دو نفر نمايش دهند و در صورت تطابق ورودی‌های دو نفر، درستی ورودی تأييد شود (درست مانند بازی برچسب‌زنی گوگل). راه ديگر آن که به هر فرد دو رشته اختصاص داده شود. متن يکی از اين رشته‌ها قبلاً و در فرآيندی جداگانه تشخيص داده شده اما محتوای دومی نامعلوم است. اگر فردی ورودی رشته اول را درست وارد کرد، ماشین به طور منطقی نتيجه می‌گيرد که به احتمال زياد متن دوم هم درست وارد شده است.

هرزنامه کافی‌ست، کتاب بخوانيد
سايت ری‌کپچا دقيقاً به همين منظور ايجاد شده است. «هرزنامه کافی‌ست، کتاب بخوانيد» اين شعار سايتی است که می‌خواهد متون کتب قديمی را بازيافت کند. اين پروژه کدباز (Open Source) که توسط دانشکده کامپیوتر دانشگاه «کارنگی ملون» دنبال می‌شود، توانسته پشتيبانان قدرتمندی چون شرکت اینتل و ناول برای این کار بيابد. در عين حال هر کسی که علاقمند است تا بازديدکنندگان سايت يا وبلاگش را به همکاری با اين کار دعوت کند، می‌تواند با عضويت در سايت ری‌کپچا کدی دريافت کرده و آن را در سايت خود قرار دهد تا بازديدکنندگانش در اين امر خير، مشارکت کنند. شما چطور؟ نمی‌خواهيد بازيافت را امتحان کنيد؟

آموزشی | نوشته شده توسط روباه | | لینک به این مطلب
شنبه شانزدهم تیر 1386
چه کسی خوشبخت است ؟ چه کسی خوش شانس است ؟

گالری عکس | نوشته شده توسط ghazal | | لینک به این مطلب
شنبه شانزدهم تیر 1386
چنین حکایت می کنند که ...

مرد جواني در آرزوي ازدواج با دختر كشاورزي بود كشاورز گفت برو در ان قطعه زمين بايست. من سه گاو نر را آزاد مي كنم اگر توانستي دم يكي از اين گاو نرها را بگيري من دخترم را به تو خواهم داد. مرد قبول كرد.در طويله اولي كه بزرگترين بود باز شد. باور كردني نبود بزرگترين و خشمگين ترين گاوي كه در تمام عمرش ديده بود. گاو با سم به زمين مي كوبيد و به طرف مرد جوان حمله برد. جوان خود را كنار كشيد تا گاو از مرتع گذشت.دومين در طويله كه كوچكتر بود باز شد. گاوي كوچكتر از قبلي كه با سرعت حركت كرد. جوان پيش خودش گفت : منطق مي گويد اين را ولش كنم چون گاو بعدي كوچكتر است و اين ارزش جنگيدن ندارد. سومين در طويله هم باز شد و همانطور كه فكر ميكرد ضعيفترين و كوچكترين گاوي بود كه در تمام عمرش ديده بود.
پس لبخندي زد در موقع مناسب روي گاو پريد و دستش را دراز كرد تا دم گاو را بگيرد...اما.........گاو دم نداشت!!!!


زندگي پر از ارزشهاي دست يافتني است اما اگر به آنها اجازه رد شدن بدهيم ممكن است كه ديگر هيچوقت نصيبمان نشود. براي همين سعي كن كه هميشه اولين شانس را دريابي.

درسهای زندگی | نوشته شده توسط ghazal | | لینک به این مطلب
شنبه شانزدهم تیر 1386
حقایقی جالب

متفرقه ... | نوشته شده توسط ghazal | | لینک به این مطلب
شنبه شانزدهم تیر 1386
کبوترهای عاشق

بررسی ها نشان می دهد که عاشقان بر 3 دسته می باشند

1-      هر دو کبوتر عاشق

2-      یکی کبوتر عاشق و دیگری کبوتر مغرور

3-      هر دو کبوتر مغرور

خصوصیات هر دسته و عاقبت هر دسته:

در هر یک از دسته ها شرط سنی نداریم

1 – هر دو کبوتر عاشق

این دسته از عشق پیشه ها از همان اول با یک نگاه و گاهی در حد چشم همدیگر را درآوردن به یکدیگر ابراز علاقه می کنند و با کلمات ، جملات ، نگاه ها و خنده ها و ... به یکدیگر ابراز دوستی و علاقه می کنند. هر روز یک شاخه گل سرخ به هم تقدیم می کنند و از با هم بودن ابراز خوشحالی می کنند. اعتماد 100 در 100 به یکدیگر دارند. کمتر همدیگر را مورد آزمایش قرار می دهند و شاید بتوان گفت تمام علاقه و احساساتشان بر سر زبانشان است. بر زبانشان تو عزیز دلمی جاری است. شعرهای عاشقانه نثار هم می کنند و....... سرانجام در پناه همین عشق و علاقه به یکدیگر می رسند و یا گاهی بعد از رسیدن به یکدیگر مدتی نمی پاید که از هم برای همیشه جدا می شوند.

2 – یکی کبوتر عاشق و دیگری کبوتر مغرور

در این دسته یکی از کبوتر ها تا سر حد مرگ پیش می رود تا بتواند دل کبوتر دیگر را به دست آورد. درحالیکه یکی از کبوترها آواز عشق سر می دهد کبوتر دیگر خود را کر جلوه می دهد. در حالی که کبوتر عاشق از عشق سخن می گوبد کبوتر مغرور و سنگ دل از جدایی می خواند. کبوتر عاشق به هر آب و آتشی می زند حتی خود را در جلوی چنگال گربه می اندازد! تا کبوتر مغرور را مورد آزمایش قرار دهد و دلش را نرم کند. این به این معنا نیست کبوتر مغرور عاشق نیست. بلکه عشق در دلش آتشی بر پا کرده اما نمی خواهد عشق را نمایان کند و بر زبان آورد. بعد از ممارستهای بسیار کبوتر عاشق سرانجام کبوتر مغرور لب به سخن می شود و او نیز آواز تو عزیز دلمی را سر می دهد. اما به قیمت بیچاره کردن کبوتر عاشق و شکستن چندین باره ی او. اگر چه از صمیم دل این را نمیخواهد اما از ابراز علاقه زودهنگام بیزار است. در کل در بیشتر موارد این دسته نیز عاقبت به خیر می شوند. در بعضی موارد دیده شده است که کبوتر مغرور بیشتر سادیسم دارد! در اصل از ابراز محبت و علاقه کبوتر عاشق لذت می برد و تمنای وی را می ستاید

3 – هر دو کبوتر مغرور

این دسته از کبوتران شاید بتوان گفت جزء نابغه های عاشق هستند! هر دو عاشق و هر دو مغرور. ( من و تو هر دو عاشق هر دو مغرور چرا این طور اسیریم که حتی نمی تونیم چشم از هم بگیریم و......) از با هم بودن شکایت می کنند و حتی ناخرسند هستند. ساز مخالف برای هم کوک می کنند. بر خلاف میل هم رفتار می کنند. هر یک بر دیگری خود را برتر می داند. هر دو می خواهند عشق را پنهان کنند. به جای کبوتر خود را طاووس قلمداد می کنند و عاشق شدن را کسر شان می دانند! به هر سبکی سعی می کنند از علاقه یکدیگر نسبت به هم مطمئن شوند. آزمایشهای بسیاری را روی هم انجام می دهند اما جواب این آزمایش ها چیزی نیست که باید باشد! هر دو چون می دانند هر جوابی چه معنایی را دارد دقیقا برعکس جواب می دهند تا کبوتر مقابل از دلشان باخبر نشود. همانطور که گفته شد این سبک برخوردها تنها در کبوترهای نابغه مشاهده می شود. سرانجام این کبوترها چیست ؟

از آنجایی که این دو کبوتر به هیچ روشی حاضر نیستند پیش قدم شوند و سرود l love you I love you را سر دهند و حتی ابراز تنفر از همدیگر می کنند عاقبت با جدایی همدیگر را رها می کنند و وقتی یکی از کبوترها خبر مزدوج شدن کبوتر دیگر را می شنود قلبش به درد می آید و نفرین به تو ای دل ، دل... را زمزمه می کند. در هنگام جدایی نیز هر دو در ذهن خود با سوز دل چنین می گویند : قدرم رو میدونی یه روز ، یادم میافتی شب و روز ، صدام تو گوشت می پیچه ، مثل یه باغ سینه سووووووز و...........

همچنین گفته می شود این دسته از کبوترها در امر جدایی دیگری را مقصر می داند و تا ابد ( البته شاید سرشان روزی به سنگ بخورد و اینگونه نگویند) می گویند ، کبوتر دیگر می بایست بالش را برای پرواز می گشود. دلش سنگ بود و باید دوستت دارم را بر زبان می آورد یا لااقل بالی برای با هم بودن گشاده می کرد.

 

نتیجه اخلاقی

 

برای عاشق شدن با عقل انتخاب کنید و با نجوای دل راه عشق را بپیمایید

در مسیر غرور خود را ذره ذره زیر پای بگذارید.

به جای آزمایش ، خیلی عادی و به دور از احساسات خام در مورد هر آنچه به نظرتان می رسد با همدیگر صحبت کنید.

و زمانیکه عاشق شدید در عشق ورزیدن بی پروا باشید

فاصله بین عشق و نفرت اندکی بیش نیست پس مراقب باشید.

 

البته چه سود که حتی من عاشق پیشه (به گفته دوستانم) تحت تاثیر این حرف ها قرار نمی گیرم و با پر شدن قلبم عقلم خالی می شود. اما مطمئنم که عقل و دل باید با هم تصمیم بگیرند و چون من عاقل نیستم این چنین می شود که می شود!!

درسهای زندگی | نوشته شده توسط ghazal | | لینک به این مطلب
شنبه شانزدهم تیر 1386
لحظه ديدار نزديك است

لحظه ديدار نزديك است
باز من ديوانه ام مستم
باز مي لرزد دلم دستم
باز گويي در عالم ديگري هستم
هاي ! نخراشي به غفلت گونه ام را تيغ
هاي ! نپريشي صفاي زلفكم را دست
و آبرويم را نريزي دل

ای نخورده مست
لحظه ديدار نزديك است


اخوان ثالث

فرهنگی/هنری/ادبي | نوشته شده توسط ghazal | | لینک به این مطلب
شنبه شانزدهم تیر 1386
استاد اخلاق کابینه احمدی نژاد در مسجد جامع زرند؛اين نكبتها[ اصلاح طلبان] را مثل دستمال كاغذي كه با آ
مرتضي آقاتهراني استاد اخلا‌ق! اصولگرا در جلسه‌اي كه توسط اداره آموزش و پرورش زرند و با حضور امام جمعه و فرماندار زرند در محل مسجد جامع زرند برگزار شد، ضمن بيان مواعظ اخلا‌قي خود به حاضرين در جلسه، اصلا‌ح طلبان را آماج حملا‌ت شديد خود قرار داد و به مخاطبين خود توصيه كرد كه هيچگاه به اصلا‌ح طلبان راي ندهند.

به گزارش امروز به نقل ازهفته نامه عصر ظهور، وي كه به بهانه گراميداشت فتح خرمشهر و راه اندازي بنياد مهدويت در اين شهر سخنراني مي‌كرد، اظهار داشت: «برگزاري اين جلسات و بيان خاطرت جنگ بسيار ارزشمند است، مخصوصاً دوستاني كه با خلوص صحبت مي‌كنند و مثل ماها آلوده نيستند، بنابراين من كسي را در اين جلسه مغبون نمي‌بينم كه احساس بدي به من دست بدهد بلكه خودم مي‌نشينم و لذت مي‌برم و دوست هم دارم.»
وي افزود: «خاطره كوچكي از شهيدي نقل شد، ببينيد حالا‌ به چه روزي افتاده‌ايم. آنها (شهدا) چه حالي داشتند، ما هم آن موقع جبهه مي‌رفتيم. ما هم همان حالا‌ت را داشتيم. چي شد كه آرام آرام عادي شديم و يك وضع ديگري پيدا كرديم. دنيا برايمان مهم شد. مقام و رياست و شعار گولمون زد. باورمان آمد به خيالمان كسي هستيم. واقعاً چي شد.»
اين استاد اخلا‌ق در ادامه با گريز از مسائل اخلا‌قي و سوء استفاده از احساسات پاك مخاطبين كه به منظور بهره اخلا‌قي و گراميداشت ياد و خاطره شهداء فتح خرمشهر در مسجد جامع زرند حاضر شده بودند، وارد عرصه سياست شد و گفت: «من يك خبري را از يك آقايي كه در اين مملكت خيلي ادعا مي‌كند از اخبار برايتان نقل كنم. ببينيد چقدر زشت است، او مي‌گويد «اگر بسيج و سپاه به صورت تشكيلا‌تي در جريان انتخابات دخالت نكنند، اصلا‌ح طلبان پيروز همه انتخابات خواهند شد»، ببخشيد بفرماييد سپاهيان را بگذارند كنار تا اصلا‌ح طلب‌هايي كه وابسته به آمريكا هستند (؟!) پيروز بشوند.»
آقا تهراني افزود: «چي شده كه ما اينطوري شديم. شكم‌هامون از حرام خوري پرشده ... وقتي آدم اين جوري مي‌شه بعد مي‌گه بهترين راهش اين است كه اينها بروند كنار تا ما هم بخوريم. خدا را شكر كه مردم شناخته‌اند شما را و به شما راي ندادند و ديگر هم راي نمي‌دهند. هيچ وقت به اينها راي ندهيد، به اينها اصلا‌ً راي ندهيد.»
به نوشته هفته نامه عصر ظهور اين فرزانه اخلا‌ق و ادب! در ادامه و در بي سابقه‌ترين مواعظ اخلا‌قي خود گفت: «شهيد بهشتي مي‌گفت ما شيفتگان خدمتيم نه تشنگان قدرت. چند روز پيش يك آقايي از همين‌ها مصاحبه كرده و گفته ما فقط قدرت مي‌خواهيم و ديگر هيچ نمي‌خواهيم. اينها اسمشان هم مسلمان است. اين نكبتها را مثل دستمال كاغذي كه باهاش پشت بچه‌ها را تميز مي‌كنند و مي‌اندازند اون ور، بياندازيد اون ور. خودتان هم آن‌ور نرويد.»
آقا تهراني پس از افاضات اخلا‌قي خود سراغ بحث مهدويت هم كه اين روزها سوژه برخي عوام فريبان شده است، رفت و گفت: «چشم ارزشمند خداي تعالي امام عصر(عج) است. يك مطلبي را در اين شب جمعه برايتان بگويم (فيض ببريم). هفته گذشته آقاي رئيس جمهور يك كاري را گفته بودند اين كار را آقاي تهراني بايد انجام بدهد. من رئيس جمهور را ديدم و گفتم اشتباه مي‌كنيد. بنابراين بود كه توي هر كاري آدم صالحي بگذاريد، شما توي اين كار نبايد من را بگذاريد. يك كسي را بگذاريد كه اون كاره باشد، من اينكاره نيستم. به جان شما بهش گفتم كه من نمي‌دونم براي چي اينكارو كردي ولي من اينكاره نيستم نه مي‌توانم و نه مي‌كنم. يك لحظه رئيس جمهور به من نگاه كرد (به جان شما) انگار اشك چشمهايش را گرفته بود و گفت مي‌دوني چرا گفتم شما اينكار را انجام بدهيد... گفت خواستم يك لحظه نگاه امام عصر را ببينم(؟!) هيچي ديگه نمي‌خواهم. مي‌خواهم بدونم كه اينكار انجام مي‌شه و اون -امام زمان(عج)- خوشحال بشه. همين!
به جون شما موفق و پيروز هم مي‌شه باور كنيد . چون آقا را اون قبول داره، با اين كه تنهاست(؟!) آنوقت زشت نيست من تو هنوز دنبال اينيم كه مردم چه مي‌گويند. مردم ما را قبول دارند. آقا خدا را داشته باش. مردم دلشان دست خداست.
وي در ادامه ضمن حمايت از احمدي‌نژادو حمله به ساير كانديداهاي رياست جمهوري گفت: «آنهايي كه ميليوني پول خرج كردند، توي كشور كه بشوند رئيس جمهور كجايند. با افتضاح رفتند كنار، اين (احمدي نژاد) چقدر پول خرج كرد. خدا وكيلي چقدر پول خرج كرد، يك ذره خدا را باور كنيم
مذهبی | نوشته شده توسط نسیم | | لینک به این مطلب
شنبه شانزدهم تیر 1386
مقصر کیست؟ نهادهای موازی یا دانشجویان!
«شهریار مشیری» عضو کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس هفتم در واکنش به سخنان محمدتقی مصباح یزدی، رئیس موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی مبنی بر این که «بیشترین فساد اخلاقی متوجه دانشگاه‌هاست»، اظهار داشت: با محیط‌های دانشگاهی باید آبرومندانه برخورد شود و اگر مساله‌ای هست به صورت محرمانه به رئیس دانشگاه‌ تذکر داده شود. این مساله نباید رسانه‌ای شود.

عضو فراکسیون اقلیت مجلس هفتم در گفت‌وگو با خبرنگار سیاسی آفتاب با بیان این که «رسانه‌ای کردن این مساله جز این که روحیه دانشگاهیان را تضعیف کند، نتیجه دیگری ندارد»، افزود: با وجود نهادهای متعدد فرهنگی در دانشگاه‌ها معلوم نیست وظیفه فرهنگی در دانشگاه‌ها به عهده چه کسی است و هر کدام از این نهادها به انحای مختلف از انجام وظایف خود سر باز می‌زنند و وحدت رویه ندارند.

مشیری خاطرنشان کرد: متولی کار فرهنگی در دانشگاه‌ها باید یک نهاد باشد چرا که با وجود نهادهای موازی باعث شده که فعالیت‌های فرهنگی در دانشگاه‌ها موفقیتی نداشته باشد.

وی بر این اساس تصریح کرد: دانشگاه بخشی از جامعه است و دانشجویان فرزندان همین مردم هستند و در این خانواده‌ها بزرگ شده و وارد دانشگاه شده‌اند. بنابراین، دانشگاه برآیندی از فرهنگ‌های موجود در جامعه است و نباید آن را از جامعه تفکیک کنیم.

وی با انتقاد از وجود نهادهای فرهنگی موازی در دانشگاه‌ها اظهار داشت: دانشجویان سفیر خانواده‌ها در دانشگاه هستند و نباید مسئولیت‌ها و عدم موفقیت این نهادها را به گردن دانشجویان انداخت.

مشیری در پایان خاطرنشان کرد: اگر چنین مساله‌ای وجود دارد باید نهادهای فرهنگی در دانشگاه‌ها به آن رسیدگی کنند و نسبت دادن فساد اخلاقی به فرزندان مردم کار درستی نیست

مقصر کیست؟ نهادهای موازی یا دانشجویان!

اجتماعی | نوشته شده توسط نسیم | | لینک به این مطلب
شنبه شانزدهم تیر 1386
شيطان، بهشت و جهنم
درويشي قصه زير را تعريف مي‌کرد:

يکي بود يکي نبود
مردي بود که زندگي‌اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود.

 

وقتي مُرد همه مي‌گفتند به بهشت رفته است، آدم مهرباني مثل او حتما ً به بهشت مي‌رود.
در آن زمان بهشت هنوز به مرحله‌ي کيفيت فراگير نرسيده بود و استقبال از او با تشريفات مناسب انجام نشد.
فرشته نگهباني که بايد او را راه مي‌داد، نگاه سريعي به فهرست نام‌ها انداخت و وقتي نام او را نيافت او را به جهنم فرستاد. در جهنم هيچ کس از آدم دعوت‌نامه يا کارت شناسايي نمي‌خواهد هر کس به آنجا برسد مي‌تواند وارد شود.
مَرد وارد شد و آنجا ماند.
چند روز بعد شيطان با خشم به دروازه بهشت رفت و يقه فرشته نگهبان را گرفت و گفت:
« اين کار شما، تروريسم خالص است!»
نگهبان که نمي‌دانست ماجرا از چه قرار است پرسيد: چه شده؟
شيطان که از خشم قرمز شده بود گفت:
« آن مَرد را به جهنم فرستاده‌ايد و آمده و کار و زندگي ما را به هم زده. از وقتي که رسيده نشسته و به حرف‌هاي ديگران گوش مي‌دهد و به درد و دلشان مي‌رسد. حالا همه دارند در جهنم با هم گفت و گو مي‌کنند، يکديگر را در آغوش مي‌کشند و مي‌بوسند.
جهنم جاي اين کارها نيست! لطفا ً اين مَرد را پس بگيريد!»
وقتي قصه به پايان رسيد درويش گفت:
«با چنان عشقي زندگي کن که حتي اگر بنا به تصادف در جهنم افتادي، خود شيطان تو را به بهشت بازگرداند!»

درسهای زندگی | نوشته شده توسط نسیم | | لینک به این مطلب
شنبه شانزدهم تیر 1386
کپچا چیست؟

شما هنگام پر کردن فرم‌های عضويت در سايت‌ها حتماً به تصويری برخورد کرده‌ايد که مجموعه‌ای از اعداد و حروف کج و معوج را در خود جای داده‌اند. هيچ گاه فکر کرده‌ايد که اين تصاوير کهCaptcha  ناميده می‌شوند به چه دردی می‌خورند؟

Nima01

اگر با شيوه کارکرد موتورهای جست‌وجو آشنا باشيد، می‌دانيد که روبات‌های جست‌وجو به چه عواملی حساس هستند. شايد بارها از خود پرسيده‌ايد که ترتيب نمايش سايت‌ها در صفحه نتايج جست‌وجوی يک کلمه در گوگل بر چه اساس است. يعنی چرا سايت «الف» بالاتر از سايت «ب» نمايش داده می‌شود. يکی از علت‌ها اين است که کلمه مورد جست‌وجوی شما در سايت‌ها و وبلاگ‌های زيادی درج شده است. اگر در مجموع، اين کلمه به سايت «الف» بيشتر لينک شده باشد از نظر موتور جست‌وجو سايت «الف» به کلمه مورد نظر شما بيشتر مربوط است و در نهايت رتبه بهتری را نسبت به سايت «ب» در نتايج جست‌وجو به خود اختصاص خواهد داد. برخی مواقع از اين خاصيت ارتباطی سوءاستفاده می‌شود. مثال بارز آن را در «بمب‌های گوگلی» می‌بينيد. در مورد بمب گوگلی خليج فارس، تعداد زيادی وبلاگ کلمه «خليج عربی» را به صفحه‌ای لينک کردند که در آن جمله «خليج عربی وجود ندارد» مشاهده می‌شد. پس از عمل کردن بمب، نخستين نتيجه جست‌وجو برای «خليج عربی» به اين صفحه اشاره می‌کرد.

برخی از سايت‌ها از اين خاصيت گوگل سوءاستفاده می‌کنند. آنها روبات‌هايی را به جان صفحات اينترنتی می‌اندازند تا هر جا که فرمی شبيه به نظرخواهی ديده شد، يک لينک به سايتشان در آنجا درج شود و به اين ترتيب رتبه سايت در گوگل بالا برود.

کپچا برای جلوگيری از اين نوع تقلب‌ها کاربرد پيدا می‌کند. متن درون يک کپچا که متشکل از حروف و اعداد تغييرشکل داده‌شده است، توسط روبات‌ها غيرقابل خواندن است. تکنيک‌های بازشناسی حروف توسط کامپيوتر (OCR) هم در اغلب مواقع از اين تشخيص عاجزند. تنها هوش انسانی است که می‌تواند اين حروف و اعداد را بشناسد. شما که در حال پر کردن چنين فرمی هستيد، می‌توانيد يک کپچا را تشخيص دهيد و آن را در کادر وارد کنيد اما يک روبات دقيقاً همين جا با بن‌بست مواجه می‌شود.

 

آموزشی | نوشته شده توسط روباه | | لینک به این مطلب
شنبه شانزدهم تیر 1386
سفر متفاوت آقای خاتمی به شیراز-محمد علی ابطحی

پریروز با آقای خاتمی رفته بودیم شیراز. هدف اعلام شده ی سفر سخنرانی به مناسبت ایام تولد حضرت زهرا بود. در سالن خروجی فرودگاه، ملت ریخته بودند دور آقای خاتمی و عکس میگرفتند و امضا میخواستند. صادق خرازی به شوخی هی میگفت باز ازدحام شد. اشاره به تکذیبیه نیم بند خودش در مورد ادعای دست دادن آقای خاتمی در ایتالیا می کرد که گفته بود ازدحام شد. هواپیمای رفت و برگشت توپولف بود؛ هر دفعه با تأخیر؛ و مهمتر گرمای وحشتناک داخل هواپیما. فکر می کردیم موسوی لاری نرسیده. داخل هواپیما کلی آقای خاتمی پشت موسوی لاری حرف زد که یک مرتبه دیدیم آن عقب ها نشسته بوده. آیت الله توسلی هم همراه بود. این که آیت الله توسلی که همیشه همراه امام بوده، در سفرها آقای خاتمی را همراهی می کند، نشانه ی شخصیت والای اوست. میزبان آقای خاتمی، انصاری لاری استاندار سابق فارس بود که در بین دوستان از بهترین نیروهای قوی و عاقل اصلاحات شناخته می شود. خوبی سفر این بود که هیچ جای آن دولتی نبود. حتی اتومبیل هایی که ما را این سو و آن سو میبردند، مال افراد متمکنی بود که داوطلبانه خودشان با اتومبیلشان همراه بودند. طبعاً هیچ مقام دولتی نه استقبال آمده بود و نه دیدار کرد. چندین جا برای جلسه سخنرانی پیش بینی کرده بودند که به اجازه نداده بودند. مسجد بزرگی در وسط شهر شیراز ساخته اند که آیت الله ملک حسینی امام جماعت آنجاست. آدم آزاده ای است. در حد مراجع است. خیلی کسی را تحویل نمی گیرد. ایشان دعوت کرده بود که آقای خاتمی به مسجد ایشان برود. با بیلبورد در سطح شهر اعلام سخنرانی کرده بودند. وقتی رفتیم از همه طرف جمعیت بود. در خود مسجد. در حیاط بزرگ مسجد. و در خیابانهای اطراف. روزنامه های محلی نوشته بودند بیش از ده هزار ولی آمار رسمی یکی از نهادهای مربوطه را که کسی دیده بود، نوشته بود بیست هزار جمعیت برای شنیدن سخنرانی آمده بودند. اینها جمعیت عادی بودند که در میان آنان سربازان و نیروهای موظف نبودند. یکی از مسئولان روزنامه های محلی میگفت ارشاد ماها را خواسته و گفته از خاتمی نباید تیتر بزنید. خاتمی برای رسیدن به مسجد از ازدحام جمعیت، عبایش را از دست داد و کلی ناراحت شد. واقعاً جمعیت غیر قابل باوری بود. شعار خاتمی پاینده، رئیس جمهور آینده جمعیت برای آقای خاتمی خیلی ناخوش آیند بود. تحریک آمیز به نظر می رسید. یکی از بچه های صدا و سیمای محلی را دیدم میگفت مسئولانمان گفته اند که در خبرهای استانی هیچ خبری از سفر آقای خاتمی پخش نمی شود. کم ظرفیتی مخالفان خیلی بامزه است. روز دوم هیئت مدیره یک مرکز پزشکی بخش خصوصی از آقای خاتمی دعوت کرده بود. آقای حائری امام جمعه ی شیراز که فقط حدود 25 سال است که امام جمعه ی آنجاست هم آمده بود. آقای انصاری لاری در حد سه چهار دقیقه ای از آقای خاتمی تعریف کرد بلافاصله امام جمعه محترم سخنرانی کرد و گفت باید بدانید که رئیس جمهور فعلی هم چیزی از آقای خاتمی کم ندارد. ما هم که البته این را نمی دانستیم، فهمیدیم. خبرنگاران و عکاسان استانی خیلی در این کمتر از ۲۴ ساعته زحمت کشیدند. روزنامه های خوبی در شیراز هست که بی اعتنا به حرف ارشاد، همه از خاتمی تیتر زده بودند. رئیس جمهور سابق به شیراز رفت و بی آنکه هیچ یک از مسئولان حکومتی به دیدنش بیایند، با مردم فراوان علاقمندی دیدار کرد. این زیباترین ارتباط ممکن با مردم است. خانم شجاعی مشاور سابق رئیس جمهور و آقایان شریعتی و خانیکی هم همراه آقای خاتمی بودند.

سیاسی | نوشته شده توسط نسیم | | لینک به این مطلب
شنبه شانزدهم تیر 1386
تعبير خواب 2007
یه چند وقته که تعبیر خواب تو ایران پاسخگو و راه گشای مسائل اجتماعی و سیاسی شده. من هم گفتم بد نیست یه نگاهی به این تعبیر خواب ها بیندازیم. خدا رو چه دیدی شاید به درد انتخابات مجلس هشتم خورد. 

آب‌تني:1ـ اگر خواب ببينيد در آبي زلال آب‌تني مي‌كنيد علامت آن است كه شادي‌هاي بسيار ولي زودگذر وارد زندگي شما خواهد شد.
2ـ اگر خواب ببينيد در آبي گل‌آلود شنا مي‌كنيد، علامت آن است كه بايد به انتظار تجربه اندوهباري بنشينيد.
3ـ اگر خواب ببينيد كودكان در آب زلالي آب‌تني مي‌كنند، علامت آن است كه افرادي مقتدر از شما حمايت خواهند كرد.
4ـ اگر زني خواب ببيند در آبي پاكيزه ولي كف‌آلود شنا مي‌كند، علامت آن است كه به زودي بزرگترين آرزوي قلبي خود را به دست مي‌آورد.

آلات موسيقي:1ـ ديدن آلات موسيقي در خواب، نشانه دست يافتن به لذت موردنظر است.
2ـ ديدن آلات شكسته و مستعمل موسيقي در خواب، علامت آن است كه دوستان ناسازگار به زندگي شما آسيب خواهند رساند.
3ـ اگر دختري خواب آلات شكسته و مستعمل موسيقي را ببيند، نشانه آن است كه نيرو و توانايي به دست خواهد آورد و زندگي را به شكل دلخواه تغيير خواهد داد.

آگهي درگذشت:1ـ اگر خواب ببينيد مشغول نوشتن آگهي فوت هستيد، نشانه آن است كه وظايف دشواري بر شانه شما گذاشته خواهد شد.
2ـ اگر خواب ببينيد مشغول خواندن آگهي درگذشت كسي هستيد، علامت آن است كه به‌زودي از شنيدن خبري پريشان خواهيد شد.

آهنگ و رقص تند:1ـ اگر خواب ببينيد با آهنگي تند مي‌رقصيد، علامت آن است كه در زندگي كمتر طعم شادي را مي‌چشيد.
2ـ اگر خواب ببينيد سياهپوستان با آهنگي تند مشغول رقصيدن هستند، نشانه آن است كه سرخوشي شما تحت‌الشعاع نگراني‌هايي بيهوده قرار مي‌گيرد.
3ـ اگر در خواب يكي از دوستان خود را در حال رقص با آهنگي تند ببينيد، علامت آن است كه همان دوست صاحب روحيه‌اي شاد و پراميد خواهد شد.
4ـ بالرين‌ها در حال رقص با آهنگي تند در خواب، نشانه آن است كه در زندگي سرگرم كارهاي بيهوده مي‌شويد و هدف ثابتي براي خود در نظر نمي‌گيريد.

بيليارد : 1ـ ديدن ميز بيليارد در خواب نشانه جنگ و دعوا بر سر تصاحب ثروت است. تهمت و افترا به بيننده خواب آسيب مي‌زند.
2ـ اگر ميز و توپ‌هاي بيليارد را در خواب ببينيد نشانه آن است كه دوستي‌هاي بي‌بها و رياكارانه، شما را از پا در مي‌آورد.

ماليات :1ـ اگر خواب ببينيد ماليات مي‌پردازيد، نشانه آن است كه با رفتار منطقي خود تاثيرات بدي كه بر اطرافيان گذاشته‌ايد از بين خواهيد برد.
2ـ اگر خواب ببينيد ديگران ماليات مي‌پردازند نشانه آن است كه ناچار مي‌شويد از دوستان خود كمك و ياري بگيريد.
3ـ اگر خواب ببينيد قادر به پرداخت ماليات خود نيستيد، نشانه آن است كه در تجارت خود شكست خواهيد خورد.

ماكاروني :1ـ اگر خواب ببينيد ماكاروني مي‌خوريد، علامت آن است كه ضررهايي جزيي خواهيد كرد. ديدن مقدار زيادي ماكاروني در خواب، نشانه آن است كه با صرفه‌جويي پولي پس‌انداز خواهيد كرد. اگر دختري چنين خوابي ببيند، علامت آن است كه غريبه‌اي وارد زندگيش خواهد شد.

لوستر : 1ـ ديدن لوستر در خواب، نشانه آن است كه از امكانات غيرمنتظره‌اي استفاده مي‌كنيد و به دلخواه خود خوش مي‌گذرانيد.
2ـ ديدن لوستري شكسته در خواب، نشانه آن است كه در معامله‌اي زيان خواهيد ديد و اوضاع مالي شما دچار آشفتگي مي‌شود.
3ـ اگر خواب ببينيد لوستري خاموش است، دلالت بر آن دارد كه آينده روشني را بيماري و رنج تيره مي‌سازد.

پزشك قانوني:1ـ اگر خواب ببينيد براي تعيين هويت كسي به پزشكي قانوني مي‌رويد، علامت آن است كه خبر مرگ يكي از نزديكان شما را متحير خواهد ساخت.
2ـ ديدن اجساد در پزشكي قانوني، نشانه آن است كه نوميدي و اندوه گريبان شما را خواهد گرفت.

پل عابرپياده: 1ـ اگر خواب ببينيد از روي پلي كه بر رودخانه زلالي زده‌اند عبور مي‌كنيد، علامت آن است كه كاري لذت بخش و پرمنفعت به دست مي‌آوريد اما اگر آب رودخانه گل‌آلود باشد، نشانه زيان و پريشاني موقتي است.
2ـ اگر زني خواب ببيند از روي پلي كه بر رودخانه زلالي زده‌اند عبور مي‌كند، نشانه آن است كه با همسري كه اخلاقي معتدل دارد ازدواج خواهد كرد. ولي اگر آب رودخانه گل‌آلود باشد، با همسري عصباني ازدواج مي‌كند.
3ـ اگر زني خواب ببيند از روي پلي، در آب پاكيزه رودخانه مي‌افتد، علامت آن است كه دوران بيوه بودن او با ازدواجي به پايان مي‌رسد اما اگر آب زلال و پاكيزه نباشد، نشانه آينده‌اي تاريك خواهد بود.

پيكان: 1ـ ديدن پيكان در خواب، نشانه آن است كه دوره رنج و اندوه به پايان خواهد رسيد و شادماني و جشن و سفرهاي لذت بخش در پيش رو خواهيد داشت.
2ـ ديدن پيكان شكسته در خواب، نشانه آن است كه به يأس و اندوه به علت شكست در عشق، مبتلا خواهيد شد.

ژله:1ـ خوردن ژله در خواب، علامت آن است كه با موانعي قابل عبور در زندگي روبه‌رو خواهيد شد.
2ـ اگر زني را در خواب ببينيد كه ژله درست مي‌كند، علامت آن است كه بار ديگر از ديدار دوستان لذت خواهيد برد.

باران: 1ـ اگر خواب ببينيد هنگام بارندگي در خيابان هستيد، علامت آن است كه از تفريح و گردش لذت خواهيد برد و خوشبختي در خانه شما را خواهد كوبيد.

2ـ اگر خواب ببينيد از دل ابرهايي تيره باران مي‌بارد، علامت آن است كه نسبت به انجام و ظايف خود نوميد و دلسرد خواهيد شد.
3ـ اگر خوب ببينيد در آغاز بارندگي مي‌كوشيد به زير سر پناهي برويد تا خيس نشويد، نشانه‌ آن است كه در طراحي و به ثمر رساندن نقشه‌هايتان كامياب خواهيد شد.
4ـ اگر خواب ببينيد از پنجره‌اي به قطرات باران نگاه مي‌كنيد، نشانه آن است كه در كسب ثروت پيروز خواهيد شد.
5ـ شنيدن صداي ضربه‌هاي باران بر سقف، علامت آن است كه از شادماني و نشاط خانوادگي لذت خواهيد برد و همچنين در كسب ثروتي اندك موفق خواهيد شد.
6ـ اگر خواب ببينيد هنگام بارندگي از سقف خانه آبي زلال چكه مي‌كند، علامت آن است كه به دام لذتي نامشروع خواهيد افتاد. اما اگر چكه‌هاي آب گل‌آلود باشد، نشانه آن است كه تغيير و تحولي در زندگي شما روي خواهد داد.


 

سرگرمی | نوشته شده توسط روباه | | لینک به این مطلب
جمعه پانزدهم تیر 1386
بدون شرح ...

9895.jpg 

گالری عکس | نوشته شده توسط دوست انجمن | | لینک به این مطلب
جمعه پانزدهم تیر 1386
کارت عروسي دختر شريفي‌نيا خبرساز شد!
ازدواج به سبك ايراني
آرزو فراهاني: شماره 54-50 مجله تصوير سال به دست‌مان رسيد كه اين بار عكسي متفاوت‌تر از هميشه روي جلد آن بود؛ عكس عروس و دامادي با لباس و آرايش سنتي ايراني.
قضيه وقتي جالب‌تر شد كه فهميديم اين عروس مليكاخاتون شريفي‌نيا صبيه آقا محمدرضا خان شريفي‌نيا و سركار عليه آزيتا خانوم حاجيان «از مشاهير تيارت و سينما توقراف» است. اين روزها در كشورمان شاهد سبك‌هاي مختلف عروسي هستيم.

از عروسي‌هايي كه به شيوه‌هاي سنتي با‌ آلوچه، خرما، دل و جگر، چاي و پسته به پذيرايي از ميهمانان مي‌پردازند تا مهمانداراني كه كراوات مي‌زنند يا پرواز عروس و داماد بر فراز استخر قوهاي زيبا! اما اين بار عروسي متفاوت نيست بلكه عروس و داماد و كارت عروسي‌شان متفاوت است.
عكس روي جلد مجله تصوير سال مربوط است به كارت عروسي اين عروس و داماد با پوشش متفاوت «يكي بود، يكي نبود» روزي در يكي از خانه‌هاي شهر تهران خانواده محمدرضاخان شريفي‌نيا كنار هم نشسته بودند و كاملا اتفاقي به اين نتيجه رسيدند كه اين كار متفاوت را انجام دهند.
هركس نظري داد و حرفي زد تا حاصل كار، كارتي جالب شد كه در روز جمعه 14 ارديبهشت 1386 هجري‌شمسي ساعت هفت تا 10 شب، جمعي از آشنايان اين خانواده را به مجلس شادي آنها بكشاند.

«جونم براتون بگه» اين كارت در ابعادي كمي كوچك‌تر از كاغذ A4 و افقي چاپ شد. متن آن را از كارت‌هاي عروسي قديمي و شيوه‌هاي گفتاري و نوشتاري قديمي گرفتند. پدر عروس خانم و آقاداماد جناب امير رضاخان طلاچيان زحمت بسياري كشيدند تا نتيجه نهايي حاصل شد.
دو خط مختلف را براي روي كارت امتحان كردند؛ يكي به خط آقاي شريفي‌نيا و ديگري با فونت رايانه‌اي (نمي‌دانيم در ايران باستان به فونت چه مي‌گفته‌اند؟!) بر اين اساس نيمي از كارت‌ها را با خط شريفي‌نيا به ميهمان‌ها دادند و نيمي را هم به شيوه ديگر. تمامي كارهاي چاپي كارت را عوامل دست‌اندركار در خانه و بدون دخالت تجهيزات مدرن امروزي انجام دادند.

قالب مقوا را گرفتند، عكس عروس‌خانم و آقاداماد را پدر عروس‌خانم گرفت و خودش هم چاپ كرد، متن نوشته شده را به تعداد كارت‌ها فتوكپي گرفتند و مقواي شابلون بيضي خريدند، عكس را روي آن چسباندند و در پاكت را هم برخلاف رسم اين روزها با روبان نبستند، بلكه مهر و موم كردند. طبيعي است كه اين همه كار زمان زيادي مي‌برد و ميزبانان عروسي تا سه روز مانده به مراسم درگير اين كار بودند.

دست و بال عروس‌خانم، آقا داماد و مادر عروس‌خانم روز مراسم زخم و چسبي بود. مرارت بسيار كشيدند و تمام لوازم اين كارت را مغازه به مغازه گشتند و پيدا كردند و بالاخره آن شد كه مي‌خواستند و اما بشنويد از لباس عروس و داماد. حتما در جريان هستيد كه ضياءالدين دري دارد سريالي مي‌سازد به نام «كلاه پهلوي» كه طراح لباس آن سارا خالدي است.
ايشان لباسي را كه براي نقش شقايق فراهاني در اين سريال طراحي كرده دو روز به عروس خانم ما قرض دادند و هر تكه از لباس داماد را هم از لباس‌هاي يكي از بازيگران اين سريال آوردند تا اين عكس گرفته شود.

تنها اتفاقي كه قرار بود بيفتد و نيفتاد اين بود كه داماد بايد سبيل هم مي‌داشت كه نشد! قرار بر اين شد كه در عكس براي ايشان سبيلي نقاشي كنند و مهراوه‌خانم شريفي‌نيا خواهر عروس خانم – ايضا بازيگر سينما و تياتر – سبيلي براي ايشان نقاشي كرد كه اشتباها نسخه رايانه‌اي سبيل‌دار به عنوان عكس نهايي انتخاب نشد و در نتيجه داماد قصه‌ ما بي‌سبيل ماند.
آرايش عروس‌خانم يا به گفته امروزي‌ها گريم آن را خود مليكا خانم روي صورتش انجام داد كه اين كار تا دو نيمه شب طول كشيد. حتما برايتان سوال پيش آمده كه مگر جشن عروسي ساعت دو نيمه شب بوده است؟
خير. اين‌ آرايش و لباس خاص و سنتي تنها براي عكس روي كارت عروسي عروس و داماد ما تعبيه شده بوده. اين زوج براي روز عروسي‌شان لباس‌هاي روتين‌‌تري پوشينه اما باز هم خاص! آقاداماد فراك پوشيدند و عروس خانم لباس عروسي عربي.

جشن عروسي در يك باغ روباز بود؛ مردها اين‌ور و زن‌ها اون‌ور. بخش مردها كاملا فضاي سنتي همراه با تنبك، ويلن، چاي و تخت و البته ميز و صندلي هم براي كساني كه دوست داشتند موجود بود. بالاخره ايده‌اي كه هركسي تكه‌اي از آن را گفت شكل گرفت و جالب هم شكل گرفت، چون فكر كردند كه متفاوت باشند.
آقا داماد هم بسيار با اين ايده موافق بود و فقط نگراني‌اش از اين بود كه كارت‌ها دير به دست ميهمان‌ها برسد و آنها بي‌كارت بمانند اما اين اتفاق نيفتاد و ميهمان‌ها جملگي اظهار كردند كه كارت به اين پسنديدگي اشكالي ندارد كه دير به دست ما رسيد.

حالا بشنويد از پدر و مادر عروس كه آنها هم آن قديم‌ها جشن عروسي نداشتند و كارتي را به در خانه آشناهايشان فرستادند كه روي آن نوشته بودند كه ما عروسي نگرفته‌ايم ولي پولش را صرف امور خيريه براي كودكان بي‌بضاعت كه قدرت خريد حتي يكم جلد كتاب يا شام را ندارند، مي‌كنيم و در واقع براي اين بچه‌ها عروسي گرفته‌ايم.
روي آن كارت هم پر بود از چهره كودكان تنگدست. بله دوستان، سرتان را درد آوردم و اينطوري بود كه قصه ما به سر رسيد كلاغ هم به خونش رسيد.

مليكا شريفي‌نيا در پايان صحبتش در مورد مهراوه خواهرش مي‌‌گويد: نمي‌دانم نظر او راجع به اين نوع عروسي گرفتن چيست؟ بايد خودش بگويد. شايد اصلا دوست نداشته باشد عروسي بگيرد. بايد از خودش بپرسيد، چون هر كسي بايد در موقعيت قرار بگيرد.
در مورد بازتاب‌هاي مثبت و منفي احتمالي اين كار عجيب هم مي‌گويد: بازتاب منفي كه تا به حال نديده‌ام يا شايد به گوشم نرسيده، ولي مثبتش اين بوده كه همه ميهمان‌ها كارت‌مان را به عنوان يادگاري نگه داشته‌اند. البته نه لاي كتاب بلكه روي كتابخانه‌شان تا بگويند كه به يادمان هستند. دستشان درد نكند. كساني هم كه در مراسم ما نبوده‌اند يا تازه با هم دوست شده‌ايم مي‌گويند مي‌شود يكي هم براي ما درست كنيد؟

مليكا شريفي‌نيا در پايان مي‌گويد كه فكر نمي‌كند شق‌القمر كرده‌اند. فقط خوب فكر كرديم و نتيجه‌اش اين شد. خوب است كه به دل بقيه نشست و در پايان اينكه از تمام عكاسان پيشكسوت كه منتظر بودند عكس‌شان روي جلد مجله تصوير سال چاپ شود عذر مي‌خواهم، ولي تقصير من نبود!
منبع : روزنامه هم ميهن ( خدا بیامرز البته ! )
اجتماعی | نوشته شده توسط دوست انجمن | | لینک به این مطلب
جمعه پانزدهم تیر 1386
عجب صبری خدا دارد!

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم

همان يک لحظه اول

که اول ظلم را می ديدم ز مخلوق بی وجدان

جهان را با همه زيبايی و زشتی

به روی يکدگر، ويرانه می کردم

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم

که در همسايه صدها گرسنه، چند بزمی گرم عيش و نوش می ديدم

نخستين نعره مستانه را خاموش آندم بر لب پيمانه می کردم

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم

که می ديدم يکی عريان و لرزان، ديگری پوشيده از صد جامه رنگين

زمين و آسمان را واژگون، مستانه می کردم

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم

بگرد شمع سوزان دل عشاق سر گردان

سرا پای وجود بی وفا معشوق را پروانه می کردم

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم

به عرش کبريايي، با همه صبر خدايی

تا که می ديدم عزيز نابجايي، ناز بر يک ناروا خاری می فروشد

گردش اين چرخ را وارانه، بی صبرانه می کردم

عجب صبری خدا دارد!

چرا من جای او باشم

همين بهتر که او خود جای خود بنشسته و، تاب تماشای تمام زشتکاريهای اين مخلوق را دارد!

و گرنه من بجای او چو بودم

يک نفس کی عادلانه سازشی

با جاهل و فرزانه می کردم

عجب صبری خدا دارد!

عجب صبری خدا دارد!

عجب صبری خدا دارد!

متفرقه ... | نوشته شده توسط ghazal | | لینک به این مطلب
جمعه پانزدهم تیر 1386
اهانتی آشکار به هنر و موسیقی
حدود دو ماه قبل در یاداشت " فقه اسلامی و موسیقی ایرانی " به این نکته اشاره کردم که تا هنگامی که فقه اسلامی که خط مشی و استراتژی سیاست های فرهنگی را در حکومت جمهوری اسلامی تعیین می کند ، تکلیف خود را با موسیقی ایران روشن نکند ، جفا و خیانت آشکار به موسیقی ایران همچنان ادامه خواهد داشت ؛ و امروز یکی از بارزترین نمونه ها از جفایی که صدا و سیمای ایران در حق موسیقی روا می دارد را در اینجا روایت می کنم!

به این تصویر دقت کنید !

IMG_6330.jpg

این اجرای زنده ای از موسیقی سنتی در صدا و سیمای ایران است و آن دیوار هایی که می بینید ، دیوارهایی بین سازها و موسیقی سنتی ایران و نوازندگان آنها و بینندگان است ! این دیوار ها ، مدافع عصمت و طهارت بینندگان است تا خدای ناکرده نکند با دیدن سازهای موسیقی به گناه گرفتار نشوند . من نمی دانم که آیا چنین نمونه ای از سانسور با این همه وقاحت در اهانت به شعور مخاطبین در تاریخ رسانه ای دنیا وجود دارد یا نه اما باید بگویم که بعضی اوقات با دیدن این نمونه ها به این می اندیشم که گویا سیاست هدفمندی در راستای نابودی هنر و موسیقی ایران وجود دارد وگرنه حقیقتا این نمونه آشکار از سانسور با چه هدفی می تواند انجام شود .

هنگامی که در یاداشت " سخنی با استاد محمد رضا لطفی " از استاد محمد رضا لطفی خرده گرفتم که چرا استاد به رادیو تلویزیون دولتی ایران پیشنهاد داده است که کنسرت او بصورت زنده از تلویزیون در سراسر ایران پخش شود برای همین نشانه هایی بود که از صدا و سیمای ایران می دانم !

در گفتگوهایی که با یکی از نزدیکان استاد محمد رضا لطفی نیز داشتم به ایشان گفتم که من معتقدم استاد محمدرضا لطفی و بقیه استادان موسیقی ایران برای دفاع از آینده فرهنگ و موسیقی ایران ، باید صدا و سیما را در زمینه همکاری های موسیقایی تحریم کرده و عطای آن را به لقایش بخشند . استادان موسیقی باید در همه گفتگو ها و با استفاده از تمامی امکانات خود این اهانت آشکار را به چالش بکشند ! شاید با تحریم صدا و سیما از سوی همه بزرگان موسیقی و عدم اجازه به این دستگاه عریض و طویل برای استفاده ابزاری از آنها در کوتاه مدت گروهی از دوستاران موسیقی از ارتباط با موسیقی آنها محروم شوند اما من معتقدم این دین و تعهد مهمی است که تمامی استادان موسیقی ایران به آینده این هنر دارند .

استادان موسیقی ایران باید با صدای رسا به این نکات اشاره کنند که در حالی که ساز و موسیقی خودمان در رسانه خودمان نمایش داده نمی شود ، جوان ایرانی در کجا باید ساز های ایرانی را ببیند و با موسیقی خودمان آشنا شوند . جوانی که در همه ی ساعت های شبانه روز این امکان را دارد که در هزاران کانال ماهواره ای انواع سازهای دیگر همچون گیتار و پرکاشن و ... ببیند ، در حالی که تلویزیون خودمان نمایش سازها را حرام می داند ، کجا باید سازهای ایرانی همچون تار و سه تار و ... و نوازندگی آنها را ببیند و با آنها آشنا شود .

معتقدم از تمامی رسانه ها و ابزار موجود برای به چالش کشیدن صدا و سیما و مسوولان فرهنگی ایران در زمینه موسیقی باید استفاده کرد تا این صدا را به گوشهای ناشنوایشان رساند که تا زمانی که موسیقی ، ابزاری بین برنامه ای برای این رسانه است و تا زمانی که این رسانه به موسیقی به صورت جدی توجه نمی کند و تا هنگامی که هنوز حق اولیه و ابتدایی اجازه ی نمایش ساز در این رسانه وجود ندارد ، این رسانه هیچ حقی برای انتقاد از رشد موسیقی های زیرزمینی و بی توجهی به موسیقی ایرانی و ... ندارد .

فرهنگی/هنری/ادبي | نوشته شده توسط نسیم | | لینک به این مطلب
جمعه پانزدهم تیر 1386
مستم از جام تهی...

مرز  در عقل و جنون باریک است                     کفر و ایمان چه به هم نزدیک است

عشق هم در دل ما سرگردان                                   مثل ویرانی و قفل مردان!

گیسوست تعزیتی از رویا                                          شب طولانی خون تا فردا

خون چرا در رگ من زنجیر است                           زخم من تشنه تر از زنجیر است 

    مستم از جام تهی حیرانیم 

   باده نوشیده شده پنهانی

من رسوایی و این بارگناه                                            تو تنهایی و چشم سیاه

از من تازه مسلمان بگذر                             بگذر از سر پیمان،  از سر پیمان بگذر

مستم از جام تهی حیرانیم !!!!

باده نوشیده شده پنهانی.....

ویژه پست | نوشته شده توسط نسیم | | لینک به این مطلب
جمعه پانزدهم تیر 1386
یا ابا صالح المهدی

چه جمعه ها كه يك به يك ، غروب شد ، نيامدي 
چه بغض ها كه در گلو ، رسوب شد ، نيامدي
خليل آتشين سخن! تبر به دوش بت شكن!

خداي ما دوباره سنگ و چوب شد ، نيامدي 
براي ما كه خسته ايم و دل شكسته ايم ، نه!

ولي براي عده اي چه خوب شد ، نيامدي!
تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام

دوباره صبح ، ظهر، نه! غروب شد ، نيامدي

ویژه پست | نوشته شده توسط دوست انجمن | | لینک به این مطلب