
ديگر از احمدينژاد خسته شدهايد؟
ديگر حال و حوصله جر و بحث با مردم و دفاع از احمدينژاد را نداريد؟
ديگر در وبلاگهايتان مثل سال گذشته يا چند ماه قبل مطلبي در دفاع از احمدينژاد نمينويسيد؟
گرانيها به شما فشار آورده؟
گاز خانه شما هم قطع شده بود و مدتي را در سرما گذرانديد؟
اينقدر هر روز در گوش شما از بي كفايتي و گرانيهايي كه احمدينژاد ايجاد كردهاند كه باور كردهايد؟
به اين نتيجه رسيدهايد كه «درست كه احمدينژاد خيلي كار ميكند ولي اقتصاد بلد نيست و يا تفكر حجتيهاي دارد و يا ولايتي نيست»؟
به اين فكر ميكنيد كه الكي خودتان را براي دفاع از احمدينژاد حروم كرديد؟
فكر ميكرديد احمدينژاد كه بيايد بسياري مشكلات مردم حل ميشود و ديگر كمتر دردسر ادارات را خواهيد ديد؟
در مورد راي ندادن در دور بعدي رياست جمهوري به احمدينژاد فكر ميكنيد؟
هر روز روزنامههاي مختلف و سايتهايي را ميبينيد كه يك مشكلي يا سوتي از دولت را در بوق ميكنند؟
بعضي اظهارنظرهاي اطرافيان احمدينژاد متعجب و ناراحتتان كرده؟
ديگر احمدي نژاد مثل اوايل رياست جمهوري فعال نيست و حال آمريكا و اسرائيل را نميگيرد؟
يا فكر ميكنيد كه ديگر آنقدر قدرت دارد كه نياز به دفاع ما نباشد و يا حالا ديگر زشت است از او دفاع بكنيد و يا فايده ندارد؟
و ديگر آقا مثل اوايل از دولت حمايت نميكند؟
و سوالهايي ديگر از اين دست...
به راستي چه بايد كرد و چه بايد گفت؟
اول.
واقعيت اين است كه ما در ابتدا احمدي نژاد را چندان نميشناختيم و شعارهاي
و نزديكي آنها با آرمانهاي امام و خواستههاي رهبري در چند سال اخير يعني
عدالت و عملكرد محدود او در شهرداري باعث اطمينان مردم به او شد. در واقع
به فرموده آقا شعار فراموش شده عدالت او و بازگشت به آرمانهاي امام او را
رئيس جمهور كرد. يعني در گام اول مردم به شعارها راي دادند، به انقلاب و
آرمانهاي خودشان راي دادند و به راستي براي ما شخص نبايد اهميت داشته
باشد، اين اهداف و شعارها هست و اين وظيفه ماست كه تعيين كننده هدف ماست.
هرچند همه دشمن شوند، اسلام از همه برتر خواهد بود. به فرموده حضرت
اميرالمومنين عليه صلوات الله اول حق را بشناس و آنرا معيار قرار بده و
اشخاص را با آن بسنج و نه بر عكس آن. البته ما شخص احمدينژاد را نيز
ستايش ميكنيم، چون تنها «مرد»ي كه به نداي آقا لبيك گفت و وظيفه خود ديد
با شعارهاي انقلابي و اسلامي و بدور از شهرت و رياست طلبي و بدون وابستگي
به احزاب امتياز طلب يكه و تنها وارد ميدان شود و لبيك بگويد، او بود. و
واقعاً تا هم اكنون نيز مانند او را نميتوان يافت. كسي كه هميشه دعاي فرج
مولايش را به لب دارد و هنوز هم با قدرت بيشتر شعار عدالت ميدهد بدون هيچ
كاستي.
دوم. نميخواهم حتماً نسبت سنجي ميان اين حديث و اوضاع ما و احمدينژاد داشته باشيد، اما در مورد اين حديث و تغييرات فكر كنيد: يكي
از اصحاب امام كاظم عليه السلام خدمت حضرت آمد و به ايشان گفت:« اين فرجي
كه شما و ما منتظرش هستيم كي است و كي باشد كه فرج برسد يك مقداري مشكلات
كم بشود. اين فشارها و سختيها كم شود. چون هرچه باشماست همهاش زندان،
مصيبت، تبعيد و چوب و... است. كي باشد فرج شما برسد تا ما هم از قبل شما
به فرجي برسيم و راحت شويم.
امام
كاظم عليه السلام فرمودند: درك تو از فرج غير از درك ما از فرج است. آنچه
تو منتظرش هستي آن فرج شماست، فرج ما نيست. آن فرجي كه ما منتظرش هستيم
تشكيل حكومت است و آن، اول مصيبت براي ما و براي ياران ماست نه اول گشايش
و راحتي ما.
سوم.
شايد فراموش نكرده باشيد سال اول رياست جمهوري احمدي نژاد را كه تورم در
حال كم شدن بود. ولي هرگز فراموش نكنيد تاكيد آقا را در ابتداي امسال كه:« من
برنامههاى استكبار جهانى عليه ملت ايران را در سه جمله خلاصه مىكنم:
اول، جنگ روانى؛ دوم، جنگ اقتصادى؛ و سوم، مقابله با پيشرفت و اقتدار
علمى... من به همين مناسبت به عناصر سياسى داخلى هم دوستانه نصيحت مىكنم؛
مراقب باشند، طورى حرف نزنند، طورى موضعگيرى نكنند كه به مقاصد دشمن در
اين جنگ روانى كمك شود؛ به دشمن كمك نكنند. امروز هر كس كه مردم را نااميد
كند و به خود، به مسئولين و به آينده بىاعتماد كند، به دشمن كمك كرده....
جنگ اقتصادى هم يكى ديگر است. مىخواهند ملت ايران را از لحاظ مسائل
اقتصادى در تنگنا قرار دهند... رويكرد كشور در سالى كه امروز اول آن است،
و حتّى يكى دو سال بعد، بايد رويكرد اقتصادى باشد...»
فكر
ميكنم با اين توضيح ديگر نبايد در اتفاقات بد اقتصادي دشمن را ناديده
گرفت. مضافاً بر اينكه مگر اقتصاد واقعاً دست دولت است؟! وقتي با خيلي از
لايحههاي اقتصادي دولت در مجلس مخالفت ميشود، آيا نبايد چيزي جز يك آش
با دو آشپز به آن گفت؟ مگر غير از اين است كه يك جورهايي بايد گفت دولت
مجري اوامر مجلس نشينهاست؟
چهارم. ما
احمدينژاد را دوست داريم. در مرحله اول به خاطر زنده كردن آرمانهاي امام
و نه به خاطر شخص او كه اگر روزي خداي نكرده تغيير مسير داد ما هم عكس
العمل نشان خواهيم داد. يعني ما با حمايت از احمدينژاد از انقلاب حمايت
ميكنيم و نه يك شخص. چيزي كه دشمنان و دوستان آنان در احزاب و
روزنامههاي مخالف آن هستند و درصدد تخريب احمدي نژاد بخصوص گفتههاي
آرماني و اصولياش هستند. البته يك مسئله شخصي هم وجود دارد كه ناديده
نخواهم گرفت و آن تبليغ براي ظهور حضرت امام زمان ارواح ماسواه لتراب
مقدمه فداه در همه صحبتها و همه جا است. كسي كه بسياري توفيق و عرضه آن
را نداشتند و اين بنده عزيز و بزرگ خدا آنرا را زنده كرد. البته سرباز
ولايت بودن او همان چيزي است كه ما از او ميخواهيم و ميبينيم.
پنجم. در مورد گاز هم ديد كه خيلي از كشورهاي كله گنده ديگر هم همچنين مشكلي داشتند، علاوه بر اينكه قطع شدن گاز توسط همسايه شمالي و مشكلات بوجود آمده گويا توسط برادران كارگزاراني رقم خورده و مردم مرهون عداوت آنان با دولت اسلامي هستند.
ششم. ما از احمدي نژاد خسته نميشويم زيرا كه هميشه نواي اللهم عجل لوليك الفرج را در جهان طنين انداز ميكند
منبع : gam.parsiblog
|
شايد اگر اين خبر 15 سال پيش شنيده ميشد باعث بهت و تعجب ميشد اما امروز بايد تعجب كرد كه چرا چنين خبري باعث تعجب كسي نميشود!؟ خبر براي من كه به لطف خدا عمري را از نزديك در كنار امام و بيت امام سپري كردهام تلخ است و تعجب آور. تلخ است و باور نكردني. تلخ است و عبرت آموز: <جناب آقاي علي اشراقي نوه امام رد صلا حيت شده است.> چند ساعت بعد از شنيدن خبر، از حاج حسن آقا جوياي مساله شدم گفت: من هم شنيدهام. آقاي كرباسچي زنگ زدند كه بگو علي آقا شكايت كند چرا كه علي خيلي ناراحت هست و نميخواهد شكايت كند. من هم گفتم از من نپرسيده است ولي اگر بپرسد ميگويم عطاي انتخابات را به لقاي مجريان و ناظران واگذار! راستي چه شده است؟ چه كسي پاسخگو است؟ و چرا كسي نميپرسد كه اگر علي اشراقي صلا حيت ندارد پس چه كسي صالح است؟ يادم ميآيد سالهاي نخستين انقلا ب را، علي آقا در منزل امام، شوخيهاي امام را، درس و مدرسه اش را. بعد دانشگاه و دوران حضورش را در شـهـرداري تهران. بي شك يكي از پاكترين مديران شهرداري تهران، كه بـدون ا~نكه گرايش سياسي خويش را در كار براي مردم دخالت دهد هم با آقاي كرباسچي كار كرد و هم با آقاي احمدي نژاد، اوست. دوستان ميپرسندبيت امام نميخواهد سخن بگويد؟ با خودم ميانديشم مگر اين خانواده تاكنون براي خود چيزي خواسته و جداي آنچه براي مردم خواستهاند طلب كرده است؟ لا بد دل آنها به حـال همـه فرزندان معنوي امام ميسوزد و من از دوستان ميپرسم <آيا نبايد هيچ يك از ما در برابر اين هتك حرمت بيت امام سخني بگوييم؟ و آيا واقعاً كار به جايي رسيده است كه بايد حرمت اين حريم را تنها اهل حـرم نگهبـانـي كنند؟> شنيدهام علي اشراقي كه به شهادت همه دوستان و نزديكان بيت و دفتر امام، فردي متدين، پاك دامن و انقلا بي است، از شكايت صرف نظر كرده است و همين مرا در نوشتن اين سطور راسختر ميكند و ديگر كسي نخواهد پنداشت كه اين نوشته، قصد عجز و استغاثه و اميد رحمت دارد ولي آيا اين وظيفه ما را سختتر نميكند؟ اين روزها مينويسند ميزان حال فعلي افراد است. راستي حال فعلي كساني كه تيغ به كف گرفتهاند چيست؟ شايد به درستي پاسخ اين سوال را ندانيم. ولي حال قبلي آنها را خوب به ياد داريم و حال آينده آنها را هم ميتوان حدس زد!! |
رجانیوز گزارش داده تقوي که رئيس شوراي سياستگذاري ائمه جمعه است، به منظور شركت در فعاليتهاي انتخاباتي از اين مقام استعفا داده اما با استعفاي وي موافقت نشده است و به همین دلیل هم، انصراف وي از كانديداتوي در انتخابات قطعي شده است.
این سایت در عین حال مدعی شد که تاكنون از دلايل استعفاي حسينيان خبري منتشر نشده اما نوشت که در صورت قطعي شدن استعفاي حسينيان، حميد رسايي جايگزين وي خواهد شد. رسایی از طیف مصباح یزدی اسن که چندین کتاب علیه دوران اصلاحات منتشر کرده است.
خودداری سایت اصلی دولت از اعلام دلایل انصراف احتمالی حسینیان در حالی صورت می گیرد که تصمیم گیرندگان جناح حاکم تاکنون حاضر یه قرار دادن نام وی در فهرست های خود نشده اند و دلیل آن را، انتساب حسینیان به سعید امامی و تبعات منفی تبلیغاتی نامزدی وی عنوان کرده اند. این در حالی است که طیف احمدی نژاد بشدت خواستار حضور حسینیان در لیست نهایی است.
«روحالله حسینیان» رییس مركز اسناد انقلاب اسلامی كه برای مجلس هشتم نامزد انتخابات شده، معروفترین یار «سعید امامی»، سركرده محفل قتلهای زنجیرهای، محسوب میشود كه در اوج آن حوادث در برنامه تلویزیونی «چراغ» به دعوت لاریجانی حاضر شد و در آن، با دفاع از سعید امامی، صریحا دولت خاتمی را عامل قتل دگراندیشان و مخالفان سیاسی معرفی كرد.
سابقه منفی حسینیان در افكار عمومی به گونهای است كه سران جناح حاكم علاقهای به قرار گرفتن نام وی در فهرست انتخاباتی خود ندارند و معتقدند چنین اتفاقی، میتواند تلاشهای آنان برای مصادره شعارهای اصلاحطلبان و ارائه چهرهای منطقی و مخالف بستن فضای جامعه در آستانه انتخابات بشدت آسیبپذیر سازد. به همین دلیل، طیف سنتی جناح حاكم تلاش خود را برای حذف وی از فهرست انتخاباتی این جناح تشدید كرده است.
این در شرایطی است كه به گزارش خبرنگار نوروز، جریان حامی دولت (موسوم به «رایحه خوش خدمت») بشدت پیگیر حضور حسینیان در فهرست نهایی جناح حاكم است و در عوض، حذف برخی نامزدهای جامعه روحانیت مبارز ،همچون مصباحیمقدم و سیدرضا اكرمی، از این فهرست را خواستار شده است.
در جریان این كشاكش درون جناحی، سایت اصلی حامیان دولت (رجانیوز) بامداد پنجشنبه خبری را مبنی بر انصراف حسینیان از نامزدی انتخابات مجلس منعكس كرد، اما تنها چند ساعت بعد این خبر از سوی دفتر حسینیان تكذیب شد؛ اتفاقی كه بشدت مشكوك به نظر میرسد. چراكه سایت رجانیوز ارتباط نزدیكی با حسینیان دارد و قطعا میتوانست قبل از انتشار خبر استعفا، موضوع را از وی استعلام كند و اصولا چنین خبری را درج نكند.
اما چرا آن خبر درج و سپس از سوی دفتر حسینیان تكذیب شد؟ اتفاقات بعدی ماجرا را روشن كرد. زمانی كه روابط عمومی جبهه موسوم به «جبهه متحد اصولگرایی» با انتشار اطلاعیهای در واحد مركزی خبر، مدعی شد كه حسینیان با حضور در ستاد انتخابات وزارت كشور، از نامزدی انصراف داده است. خبری كه «محمد رضا باهنر» و «كمال سجادی» از فعالان راست سنتی هم بر درستی آن تأكید كردند.
این در حالی بود كه رجانیوز در خبر تكمیلی خود نوشت:«خبر انصراف حسینیان از لیست اصولگرایان باعث تعجب برخی از چهرههای اصولگرا شده بود كه تكذیب این خبر باعث خوشحالی است».
این سایت به نقل از یكی از «كاربران» خود هم نوشت: «كاش آقای حسینیان انصراف ندهند؛ در بین اسامی 30 نفره اصولگراها كه بیرون دادند، ایشان جزء معدود نیروهای بدردبخور هستند».
با این وضعیت و در حالی كه دفتر حسینیان رسما استعفای وی را تكذیب كرده، به نظر میرسد در سطح خرد ماجرا، جریان راست سنتی ناچار به دادن امتیازی دیگر و هزینه كردن دوباره از تهمانده آبروی خویش به سود طیف حامی دولت خواهد شد ولی در سطح كلان، در رقابت درون جناحی فهرست لاریجانی با فهرست وابسته به دولت، احتمالا حضور چهرههای جنجالی چون حسینیان به موضوعی برای «گرم شدن مصنوعی» فضای سرد و غیررقابتی انتخابات تبدیل خواهد شد.
این درحالی است كه هنوز سرنوشت ضلع سوم حامیان سعید امامی در انتخابات – یعنی «علی فلاحیان»- مشخص نیست.
فرمانده كل سپاه با این سخنرانی، نه تنها كاملا در تعارض با مواضع امام خمینی در منع صریح نظامیان از مداخله در مسایل سیاسی سخن گفته، كه به شكلی صریح و آشكار نیروهای بسیج را به «مراقبت، حفظ، توسعه و پیشرفت آن و برطرف كردن نقاط ضعف» جریان موسوم به «اصولگرا» فراخوانده است؛ اتفاقی كه تاكنون بدین شكل صریح و رسمی از سوی مقامات عالی نظامی رخ نداده بود.
جعفری در این سخنرانی گفت: برای تداوم راه انقلاب اسلامی، حمایت از جریان اصولگرایی ضرورتی قطعی ، اجتنابناپذیر و تكلیف الهی نیروهای انقلابی و ارزشی كشور به شمار میآید.
وی در این سخنرانی كه خبرگزاری ایسنا آن را مخابره كرده، خطاب به نیروهای بسیج گفته است: «بسیج به عنوان بخشی از جامعه باید بداند كه در رابطه با انتخابات چهطور كار و حركت كند».
فرمانده كل سپاه سپس به ارائه تحلیلی از آرایش نیروهای سیاسی پرداخته و گفته است: امروز مرزبندیهای سیاسی گذشته به هم ریخته است؛ به گونهای كه در هر مقطع از انتخابات شاهد تغییر و تحولات عمدهای در كشور هستیم. زمانی صحبت از چپ و راست، زمانی دیگر صحبت از جبهه ارزشی و غیرارزشی بوده و امروز میبینیم این تقسیمبندی، تقسیمبندی كاملتری است و به جریانی به نام جریان اصولگرایی رسیده است كه به نوعی میتوان گفت انقلابی در انقلاب، توسط مردم و بسیجیها بود.
جعفری ادامه داده: باید از این جریان مراقبت و آن را كامل و ضعفها را برطرف كنیم. جریان اصولگرایی بعد از گذشت 25 سال از انقلاب دوباره زنده شده است و اكنون در حاكمیت دو قوه از سه قوه كشور قرار گرفته؛ البته قوه قضاییه حسابش جداست و انشاءالله همین اصولگرایی را دنبال كند.
وی تاكید كرده: «امروز در قوه مجریه و مقننه جریان اصولگرایی حاكم است؛ از این رو اگر بسیج میخواهد در این رابطه كاری كند، ابتدا باید از این جریان مراقبت و در حفظ ، توسعه و پیشرفت آن و برطرف كردن نقاط ضعفش تلاش كند».
فرمانده كل سپاه در ادامه از آفتهای جریان «اصولگرایی» را «بیتوجهی به بحثهای مدیریتی و هماهنگی و اختلاف نظرها» خواند و تاكید كرد: البته این اختلافنظرها طبیعی است و همانطور كه امام (ره) میفرمودند اختلاف نظرها رحمت و نعمت است و مطمئنا این اختلاف عقیدهها نیز چنین است؛ بنابراین همه باید در جهت پویایی این جریان حركت كنیم.
جعفری با ابراز خرسندی از اینكه «امروز شاهد وحدت تشكیلاتی در بین جریان اصولگرا هستیم»، گفت: با وجود اینكه نتایج كارهای این جریان مشخص است اما این جریان آسیبپذیری نیز دارد كه باید از آن مراقبت و حمایت كنیم؛ از این رو با توجه به مشكلات موجود وظیفه قشر جوان و دانشجو این است كه به این جریان توجه كنند؛ البته در بین اقشار مختلف بسیج قشر دانشجو تكلیف خاصی بر دوش دارد و میتواند جنبههای راهبردی این جریان را تبیین كند.
وی با تاكید بر در نظر گرفتن اتحاد جریان اصولگرایی افزود: تا كنون وحدت بین جریان اصولگرایی كه مساله استراتژیك و مهم این جریان نیز به شمار میآید، حفظ شده است و باید تلاش كنیم كه این وحدت هم چنان حفظ شود و هر جریانی از بسیج باید در این راه تلاش كند.
فرمانده كل سپاه در ادامه به حمله به اصلاحطلبان پرداخته و گفته: جریانی كه مقابل جریان اصولگرایی قرار دارد اكنون برای شما خیلی شفافتر از گذشته است؛ اما این موضوع برای اقشار دیگر به این روشنی نیست؛ از این رو امیدواریم خداوند متعال كمك كند كه به وظیفه انقلابی و بسیجی خود عمل كنیم.
جعفری كه فرماندهی كل نیروی مقاومت بسیج را نیز برعهده دارد، در سخنانش پیرامون انقلاب اسلامی هم، بدون نام بردن از «جمهوری اسلامی»، صرفا از «حكومت اسلامی» سخن گفته است.
وی با بیان اینكه «اسلام در دو مقطع، با حكومت اسلامی مواجه بود»، گفت: یكی از این مقاطع صدر اسلام بود كه بلافاصله بعد از رحلت پیامبر به انحراف كشیده شد و به مرور زمان به پادشاهی تبدیل شد و اسم و رسمی از حكومت اسلامی باقی نماند. یكی دیگر از این دوران كه با مجاهدت امام(ره) و مردم شكل گرفت، انقلاب اسلامی ایران است كه دوباره حكومت اسلامی كه آرزوی پیامبر و ائمه بود و به قول امام(ره) همه ائمه به دنبال تشكیل حكومت اسلامی بودند، شكل گرفت و امروز این حكومت به دست شما عزیزان رسیده است.
جعفری خطاب به بسیجیان گفته: امروز در مقطع زمانی خاصی قرار گرفتهایم؛ چرا كه بعد از گذشت 30 سال از پیروزی انقلاب اسلامی باید نگاهها و دیدگاهها نسبت به انقلاب به گونهای عوض شود كه تلاش بیشتری برای برنامهریزی برای آینده آن صورت گیرد و این همان چیزی است كه مقام معظم رهبری از ما انتظار دارد.
وی افزوده: تلاشهای مختلفی برای بقای انقلاب و در مقابل تلاشهای زیادی برای توقف آن و به انحراف كشاندنش صورت گرفته است كه از سوی دشمنان خارجی، مخالفان انقلاب و دشمنان داخلی است؛ البته بسیاری از افراد در داخل كشور با انقلاب دشمنی ندارند اما مخالف «انقلاب اسلامی» هستند و این درگیریها و تخاصمها بین این دو جریان در طول تاریخ 30 ساله انقلاب تمام توان خود را به كار گفت كه نتیجهاش آن شد كه انقلاب اسلامی با اقتدار و عظمت بیشتر نسبت به گذشته جهانی شده است.
جعفری با تاكید بر اینكه «امروز به نظر میرسد مرحله تثبیت انقلاب اسلامی را در داخل كشور پشت سر گذاشتهایم»، گفت: در مقطعی هفت هشت ساله شاهد تلاشهای بسیاری برای توقف انقلاب و انحراف آن در داخل، در عمل و سخن بودیم؛ ولی با اتفاق رخ داده در سه چهار سال اخیر و تغییر رویكرد مردم نسبت به جریان انقلاب، اهداف و اندیشههای آن، باعث شد كه تثبیت انقلاب در داخل، ناامیدی دشمنان انقلاب را در داخل رقم زند؛ البته نمیتوان از ناامیدی كامل آنها با اطمینان سخن گفت. مسلما این دشمنیها و مخالفتها تمام شدنی نیست؛ همانطور كه در صدر اسلام و انقلاب ما بوده، مطمئنا در آینده نیز وجود خواهد داشت و هر چه پیش برویم این مبارزه بین انقلابیون و ضد انقلابیون، مخالفان انقلاب و موافقان آن، حساستر و پیچیدهتر خواهد شد؛ از این رو احتیاج است كه طرفداران انقلاب و موافقان آن به گونهای دیگر خود را برای دفاع از انقلاب آماده كنن
متن كامل نامه خطاب به دبیر شورای نگهبان و رئیس هیات نظارت استان تهران به شرح زیر است:
جناب آقای جنتی دبیر شورای نگهبان!
آخر وقت دیروز (16/11/86) نامه مورخ 14/11/86 فرمانداری تهران را مبنی بر
رد صلاحیت خود توسط هیأت مرکزی نظارت بر انتخابات دریافت کردم. با توجه به
اینکه به دلیل دیر رسیدن نامه امکان اعتراض به شورای نگهبان از بنده سلب
شده است، بهنظرم رسید طی نامهای سرگشاده به شما، که علیالقاعده
پاسخگوی همه مسائل مربوط به ردصلاحیتها هستید، نسبت به ظلمی که در حق من
روا داشته شده است، اعتراض کنم.
جناب آقای جنتی!
منصوبان شورای نگهبان در هیأت مرکزی نظارت بنده را به استناد بند 1 ماده
28 (عدم اعتقاد و التزام عملی به اسلام و نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران)
و بند 3 ماده 28 (عدم ابراز وفاداری به قانون اساسی و اصل مترقی ولایت
مطلقه فقیه) فاقد شرایط برای انتخاب شدن اعلام کردهاند.
آن هیأت 4 سال قبل نیز من را به استناد بند 1 ماده 28 پیشگفته، بند 1 ماده 27 (عدم تابعیت کشور جمهوری اسلامی ایران)، بند 3 ماده 30 (وابسته تشکیلاتی و هواداری احزاب، سازمانها و گروههایی که غیرقانونی بودن آنها از طرف مقامات صالحه قضایی اعلام شده است) و بند 5 ماده 30 (محکوم به ارتداد به حکم محاکم صالحه قضایی) رد صلاحیت کرده بود.
به زبان سادهتر از نظر هیأت مرکزی نظارت بر انتخابات بنده چهار سال پیش فردی بیدین، بیوطن، ضدانقلاب و مرتد، ولی وفادار به قانون اساسی و ولایت مطلقه فقیه بودهام، ولکن امروز از ارتداد خارج شدهام، ضدانقلاب نیستم، ملیت ایرانی پیدا کردهام، ولی کماکان بیدین هستم، و البته وفاداری خود را نسبت به قانون اساسی و اصل مترقی ولایت مطلقه فقیه از دست دادهام. هرچند، خودم چنین تحول شگرفی را در خود احساس نمیکنم. من هنوز به مفاد نامه سرگشادهای که در آن سال خطاب به هیأت نظارت نوشتم، و پیوست این نامه است، اعتقاد دارم.
جناب آقای جنتی!
بنده 4 سال پیش رسماً نسبت به حکم صادره توسط هیأت مرکزی نظارت به شورای
نگهبان شکایت کرده، ولی هیچ پاسخی دریافت نکردم. اگر عدم پاسخ به شکایت را
دلیل بر ابرام نظر آن هیأت توسط شورای نگهبان بدانیم، حداقل فایده مقایسه
دو حکم پیشگفته این است که از نظر فقهای شورای نگهبان بازگشت از ارتداد
امکانپذیر است، و بهخاطر این حکم فقهی انقلابی باید به شما تبریک گفت.
جناب آقای جنتی!
برخی از دوستان مشفق، با این استدلال که با توجه به حکم پیشین صلاحیت بنده
رد خواهد شد، مخالف ثبتنام من در انتخابات بودند و توصیه میکردند که
فرصت ردصلاحیت مجدد خویش را به شما ندهم. راستش را بخواهید تحلیل خودم هم
همین بود، ولی بعداً فکر کردم با ثبت نام خویش فرصتی به شما بدهم تا
چنانچه خدا توفیق داد، با تأیید کردن صلاحیتم از تهمتهایی که در چهار
سال پیش به من زدهاید، توبه کنید. هرچند، بارها در ملاقات حضرت امام (ره)
با جوانان شنیده بودم که آنان را در این سن به ایمان و پاکدامنی سفارش
کرده و می فرمودند توبه در سنین بالا بسیار مشکل، و چهبسا غیرممکن است.
از اینکه نتوانستید از فرصت توبه استفاده کنید، و در محضر حضرت حق رد
صلاحیت شدید، بسیار متأسفم.
جناب آقای جنتی!
اینروزها در ایام مبارک دهه فجر و روزهای پیروزی انقلاب اسلامی به سر
میبریم. سیمای جمهوری اسلامی مرتب فیلمهایی را از تظاهرات و فداکاریهای
مردم در آن روزها نشان میدهد. تماشای این فیلمها را به شما توصیه
میکنم، بهخصوص به چهرههای رنجدیده، مصمم و در عین حال امیدوار مردم
حاضر در صحنههای فداکاری دقت کنید. فکر میکنید اگر آن مردم میدانستند
ده سال پس از پیروزی انقلاب تعیین تکلیف همه مقدرات مردم به دست 6 نفر
انسان جایزالخطا خواهد افتاد، و پس از کمتر از سی سال کار بهجایی خواهد
رسید که فرزندان انقلاب حتی اجازه ارایه خود برای جلب اعتماد مردم جهت
نمایندگی آنان را نیز نخواهند داشت، حاضر بودند همه هستی خود را در طبق
اخلاص تقدیم انقلاب اسلامی کنند؟
جناب آقای جنتی!
من اگرچه از عمق جان و بن دندان به آخرت و دنیای بازپسین و صحنهها و
حوادث آن روز که در منابع دینی معتبر ذکر شده، و بسیاری از آنها را از
شماها در بالای منابر شنیدهام یقین دارم، ولی آرزو میکنم حداقل برخی از
مواردی را که درباره قیامت گفتهاید و شنیدهایم راست نباشد. یکی از
صحنههای قیامت صحنهای است که حضرت امام در یکی از سخنرانیهای خود به
تفصیل تصویر میکردند، که مو بر تن انسان بیدار راست میکند. ایشان
میفرمودند (نقل به مضمون):
“طبق نقل در روز قیامت همه انسانها، حتی اصحاب فردوس از دوزخ عبور میکنند. چهبسا برخی از ماها به واسطه کارهایی که در اینجا انجام میدهیم جهنمی باشیم و افرادی به واسطه مواعظ ما هدایت یافته و اهل بهشت شوند. چیزی که بیشتر از عذاب آتش مرا رنج میدهد این است که در آن دنیا اگر این افراد در حال عبور به بهشت از بالای جهنم، ما را در زیر پای خود در درون آتش ببینند، ما با این خجلت و شرمندگی چهکار کنیم؟”
آیا شماها که با آبروی افراد سروکار دارید، و بهراحتی و بدون هیچ ترسی در ایراد افترای بیدینی، ضدانقلاب بودن، ارتداد، اشتهار به فساد، تجاهر به فسق، و مواردی از این قبیل به مؤمنین از یکدیگر پیشی میگیرید، هرگز به چنین صحنههایی که قطعاً پیش خواهد آمد، اندیشیدهاید؟ راستی اگر در آن روز افراد ردصلاحیت شده توسط خود را در بالای سرتان در حال عبور به جنت مشاهده کنید، چه حالی به شما دست خواهد داد؟
جناب آقای جنتی!
چندی پیش از قول یکی از خطبا در سیمای جمهوری اسلامی شنیدم که یکی از
آخرین وصایای حضرت ابیعبدالله به امام سجاد قبل از عزیمت به میدان این
بود که (نقل به مضمون): “از ظلم به بندگان خدا، بهخصوص بندگانی که
پناهگاهی غیر از خدا ندارند، اجتناب کن!” هنوز زمان زیادی از ایام عاشورا
نمیگذرد، اسرای کربلا هنوز در مسیر شام، و احتمالاً در آستانه ورود به
این شهر هستند. من این وصیت مولایم را به شما یادآوری میکنم، و بهعنوان
یکی از بندگان خدا که پناهی جز او ندارد، از ظلمی که بر من و امثال من
رفته است و میرود، و از کسانی که این ظلم را در حق ما رواداشتهاند، و
کسانی که امر به این ظلم کردهاند، و کسانی که با سکوت خود زمینه آن را
فراهم کردهاند، و کسانی که خبر این ظلم را شنیده و به آن رضایت دادهاند،
به درگاه حضرت حق جلوعلا شکایت میبرم.
جناب آقای جنتی!
شماها را به مباهله در روزی دعوت میکنم که زبانها از سخن گفتن باز
ایستند، تبلیغات چشم پرکن صداوسیما اثری نبخشد، هیاهوی کیهانها به گوش
کسی نرسد، عوامفریبیهای خطیبان و مداحان زنجیرهای شنیده نشود، جوارح و
جوانح و نیات و اعمال به سخن درآمده حقایق باز گویند، و شاهد ناظر آگاه به
اسرار درون خود حاکم باشد! روزی که خبر آن قطعیترین خبری است که به ما
رسیده است، و وقوع آن را بسیار نزدیک میبینیم، ولو اینکه بسیاری آن را
دور میپندارند.
پیوست: متن نامه سرگشاده به هیأت مرکزی نظارت بر انتخابات در بهمن 1382
به نام خدا
لکم دینکم و لی دین
اعضای محترم هیأت مرکزی نظارت بر انتخابات!
نامه ردصلاحیت من، که آن را همواره به عنوان کارنامه افتخار خود حفظ خواهم
کرد، و بدین خاطر همیشه ممنون شما خواهم بود، روز دوشنبه ظهر به دستم
رسید. طبق نظر شما که در آن نامه آمده است، بنده متهم هستم به:
1- عدم اعتقاد و التزام عملی به اسلام و نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران.
2- عدم تابعیت کشور جمهوری اسلامی ایران.
3- وابسته تشکیلاتی و هواداری احزاب، سازمانها و گروههایی که غیرقانونی بودن آنها از طرف مقامات صالحه قضایی اعلام شده است.
4- محکوم به ارتداد به حکم محاکم صالحه قضایی.
به زبان سادهتر از نظر آن هیأت بنده فردی بیدین، بیوطن، ضدانقلاب و مرتد هستم.
اعضای محترم هیأت مرکزی نظارت بر انتخابات!
دین من دینی است که خدای آن وقتی ابراهیم (ع) از پاکیزه کردن مسجدالحرام
فراغت حاصل کرد و دست به دعا برداشت که: “خدایا این خانه را دیار امن قرار
بده و مؤمنین اهل مکه را روزی عطا فرما!” سخن خلیل خود را قطع کرده برآشفت
که: “من کافران را نیز بهرهمند خواهم گرداند.” امنیت، روزی، آزادی و سایر
حقوق انسانی دنیوی اختصاص به مؤمنین ندارد. در آخرت هم الحمدلله مالک
یومالدین خود اوست!
خدای دین من خدای رحمانِ لطیفِ رئوف است که رحمتش همواره پیشاپیش غضبش فرامیرسد، و این رحمت فراگیر همه چیز را دربر گرفته است و هیچکس اجازه ندارد خود را در مقام تقسیمکننده رحمت و نعمت او قرار دهد.این خدای دین من است و این خدایی است که من او را میپرستم. اگر شما خدای دیگری را پرستش میکنید: “لکم ربکم و لی رب!”
اعضای محترم هیأت مرکزی نظارت بر انتخابات!
پیامبر دین من رحمة للعالمین است. هرچه بر قدرت پیامبر دین من افزوده
میشد، خضوع، خشوع، عفو، گذشت و تسامح او فزونتر میگشت. پیامبر دین من
برای تتمیم مکارم اخلاق مبعوث شده است. من پیرو راه چنین پیامبری هستم،
اگر شما پیامبر دیگری را پیروی میکنید: “لکم سبیلکم و لی سبیل!”
اعضای محترم هیأت مرکزی نظارت بر انتخابات!
دین من دین قلم و علم و برهان است، نه دین شمشیر و جهل و اجبار! دینی که
من پذیرفتهام کارخانه مرتدسازی نیست. اگر دین شما دین دیگری است ما باهم
نقطه اشتراکی نداریم: “لکم دینکم و لی دین!”
اعضای محترم هیأت مرکزی نظارت بر انتخابات!
حكومتی که امام من تعریف کرده است، حاکمیتی است که مردم پایه اصلی آن و
تنها معیار تعیین صلاحیت و حقانیت حکومتگران میباشند. آن طوری که امام
من گفته است برای حفظ این نظام ممکن است بتوان برخی احکام اولیه دین را،
حتی در سطح نماز، موقتاً تعطیل کرد، ولی هرگز نمیتوان آزادی مردم را
محدود نمود، و ولو بهطور موقت دیکتاتوری برقرار کرد. امام من میزان را
رأی ملت میداند، اگر در قاموس امام شما 6 نفر انسان جایزالخطا حق دارند
جمع کثیری از بندگان مؤمن خدا را به بیدینی و ارتداد رمی کنند: “لکم
امامکم و لی امام!”
اعضای محترم هیأت مرکزی نظارت بر انتخابات!
ایران من کشوری است که بنیانگزار آرمان پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک
در جهان بوده است. میهن من سرزمین عشق، عرفان، ادب، انسانیت، رواداری،
فرهیختگی و اشراق است. خاستگاه مولوی، حافظ، ... و سعدی است. فریاد انسانی:
بنیآدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بیغمی نشاید که نامت نهند آدمی
از این سرزمین برخاسته است.چه بسیار اقوام مهاجمی که به این سرزمین یورش آوردهاند و پس از اندک زمانی در عمق فرزانگی این ملت استحاله شدهاند.اگر کشور شما مشخصات و تعریف دیگری دارد، من از تابعیت آن برائت میجویم!
اعضای محترم هیأت مرکزی نظارت بر انتخابات!
شما مرا مرتد خواندهاید، یعنی که زمانی از نظر شما مسلمان بودهام. کاش
میدانستم در گذشته چه شباهتی بین اسلام من و اسلام خودتان دیدهاید که
این گمان را بردهاید. شاید لازم باشد از آن تشابهها استغفا
![]() |
|
| ورزش کردن هم مثل غذا خوردن و مسواک زدن باید در برنامه های روزانه خانواده ها گنجانده شود |
محمد علی آبادی، رئیس سازمان تربیت بدنی ایران با انتقاد از کم بودن سرانه ورزش در ایران گفت، یک تحقیق دانشگاهی نشان داده توان حرکتی دختران ایرانی معادل توان حرکتی بانوان 37 تا 40 ساله فرانسوی است.
به گفته آقای علی آبادی هر چقدر زنان ضعیف باشند، فرزندان و خانواده های آنان نیز دچار ضعف خواهند بود و نتیجه، افزایش فرزندان و جوانان ضعیفی خواهد بود که در برابر بیماری ها، نا هنجاری های جسمی و اعتیاد آسیب پذیرند.
آقای علی آبادی معتقد است که دست اندرکاران باید هزینه ورزش را در ایران کاهش دهند تا همه مردم قادر به استفاده از امکانات ورزشی باشند.
این نخستین بار نیست که دست اندر کاران امور ورزشی از کم تحرکی یا وضعیت نامناسب ورزش جوانان و نوجوانان به ویژه دخترها در ایران خبر می دهند.
برخی کارشناسان امور ورزشی می گویند، به طور مرتب و منظم ورزش کردن باید به صورت فرهنگ در خانواده ها رواج پیدا کند و تا زمانی که ورزش در زندگی مردم نهادینه نشود، تفاوت وضعیت جسمی، از این دست که در این تحقیق معلوم شده، دور از انتظار نیست.
لیدا رزاقی، کارشناس تربیت بدنی در این باره می گوید، ورزش کردن هم مثل غذا خوردن و مسواک زدن باید در برنامه های روزانه خانواده ها گنجانده شود.
بچه ها به ویژه دخترها چون قرار است در آینده مادر شوند، باید از همان ابتدا که خودشان را می شناسند ضرورت ورزش و نرمش کردن را هم بشناسند.
خانم رزاقی می گوید، اگر به موضوع ورزش به صورت جدی توجه شود حتما فرزندانمان نسل به نسل سالم تر خواهند شد.
این کارشناس تربیت بدنی همچنین می گوید در مقوله آمادگی جسمانی در کنار ورزش حتما باید به تغذیه درست هم توجه کرد.
از فرانسه چه خبر؟
در همین حال، س.ب خانم میانسال ایرانی ساکن فرانسه درباره برنامه زندگی و ورزش خانم های فرانسوی که در تحقیق مورد نظر رئیس سازمان تربیت بدنی ایران هم به آنها اشاره شده می گوید: در پاریس وحومه اگر بعد ازظهرها به اماکن و سالن های ورزشی مراجعه کنید حتی جا برای پارک کردن اتومبیل تان هم پیدا نمی کنید چون خانم های فرانسوی به سه موضوع توجه ویژه دارند: ورزش، پیاده روی، تغذیه سالم و استفاده از انواع و اقسام قرص های ویتامین.
به گفته این خانم ، سبک زندگی خانم ها در فرانسه مانند برخی شهرهای بزرگ دیگر دنیا به گونه ای است که به غیر از برنامه مرتب ورزشی که برای خود دارند، در طول روز هم خواه ناخواه فعالیت جسمانی دارند.
اشاره وی به سفرهای میان شهری و استفاده از مترو، بالا و پایین رفتن از پله ها در ایستگاههای مترو و پیاده روی برای رسیدن به ایستگاههاست.
او همچنین می گوید در مدارس هم به غیر از ساعات ثابت ورزش، شنا حتما جزیی از برنامه هفتگی دانش آموزان است.
خانم س.ب می گوید شهرداری های مناطق در شهرهای مختلف فرانسه علاوه بر امکانات ورزشی رایگانی که در اختیار شهروندان قرار می دهند به خانواده های کم در آمد کمک می کنند تا بدون دغدغه های مالی به فعالیت های ورزشی مورد علاقه شان بپردازند.
در هر حال به نظر می رسد افزایش میزان فعالیت جسمانی و سالم سازی نسل جوانان و نوجوانان یک شبه اتفاق نمی افتد بلکه باید برای آن برنامه ریزی های بلند مدت انجام گیرد تا پاسخی مناسب و درخور عاید شود.
به نظر شما چه اقداماتی در جهت رسیدن به این اهداف موثر است؟ شما چند روز در هفته ورزش می کنید؟ آیا به تغذیه خود توجه کافی دارید؟ آیا در کنار درس و کلاس های علمی مختلف برای فرزندانتان برنامه ریزی ورزشی دارید؟ در محله ای که زندگی می کنید چقدر امکانات ورزشی در اختیار دارید؟

قدرت الله علیخانی(نفر اول از ردیف اول)در کنار دوستان دوران طلبگی از جمله آقایان باریک بین و شهاب (دونفر پشت سر)

حجت الاسلام علیخانی در زندان کمیته ضد خرابکاری ساواک(موزه عبرت کنونی-جرم:تلاش برای برپایی حکومت اسلامی به رهبری آیت الله خمینی)
آزادی از زندان همراه با مبارزین از جمله حجت الاسلام کروبی
حجت الاسلام کروبی نفر اول از سمت راست -حجت الاسلام علیخانی نفر آخر به هنگام آزادی از زندان

گروهی از زندانیان سیاسی

عیادت مرحوم حاج سید احمدخمینی (ره)از حجت الاسلام علیخانی

در کنار امام خمینی (ره)

حجت الاسلام علیخانی (نماینده مردم بوییین زهرا و آوج)در کنار فرزندش محمد علیخانی (نماینده مردم قزوین و آبیک)دو تن از نمایندگان اصلاح طلب مجلس هفتم ونامزدین انتخابات مجلس هشتم که از سوی هیات اجرایی و نظارت استان قزوین رد صلاحیت شده اند.
احمد بورقاني، انساني بزرگوار و والامنش كه آگاهي، دينداري، تعهد و مردمدوستي را با متانت و تواضع مثالزدني به هم آميخته بود از ميان ما رفت و جانهامان را با وداع خود تبدار كرد؛ انسان وارستهاي كه با انديشه بلند و ايمان استوار و تجربه گرانسنگ در عرصه فرهنگ و سياست، سرمايه قيمتي ملك و ملت بود. بورقاني عزيز كه خاندان شريفش به زيور درخشان شهادت آراسته بود هيچگاه چون سودازدگان رياكار اين نسبت را ابزار سوداگري و فخرفروشي نكرد و خود شاهدي بود الگو براي جامعه و همواره رضايت حضرت حق را بر هر منصب و مكنتي ترجيح داد. روان بلند بورقاني كه با مولايش امير مومنان(ع) محشور باد! جز با جلب خشنودي پروردگارش و نيز نگاهداشت حق و حرمت مردم آرام نميگرفت و اينك آن جان فروزان در جوار رحمت حق آراميده است؛ ولي دل همه دوستان و نزديكان و همه صاحبان فضيلت و ادب و آگاهي در فراق او ناآرام است. از خداوند منان براي اين فقيد سعيد علو درجات و براي همه بازماندگان معزز به خصوص پدر داغدارش كه پدر شهيد است، مادر مكرم و همسر باوفا و فرزندان و برادران و خواهران او صبر و اجر و سلامت مسالت دارم.
خبر درگذشت احمد بورقاني چنان موجي از حزن و اندوه آفريد كه غروب نابهنگام عمر شريفش بر كرانه فرهنگ و ادب و سياست رنگي از بهت و ناباوري زد و سيل مشتاقان و خيل سوگوارانش را به درد نشاند. بورقاني از پيشكسوتان عرصه رسانه، فرهنگ و ادب و از خانواده شهيدي گرانقدر و خود شاهد صديقي بر روزگار خانواده قلم بود كه طبع مليح و روان حليماش ميراث مانده از وي بر دل اندوهگناني است كه يگانهاي از مردان نيكبنياد را از كف دادهاند.
حضور موثر بورقاني در مجلس ششم در جايگاه منتخب مردم تهران و عضو هياترئيسه چنان ارزشمند بود كه چون گوهري درخشيد و جوهر كلام و قلم شيوايش بر جوهره مجلسي نقش بست كه با تعهد ديني و ميهني خود بر آرمان وفادار و بر اعتقاد استوار بودند.
بورقاني صلابتنفس و سلامتطبع و سادهزيستياش چنان ثابت و صادق بود كه بر هر نيكآشنايي اميد ميدهد با نفخه روح بهشتي مملو و با آرزوي غفران سوگوارانش مأمن خواهد گزيد و باشد كه با اوليا و اوصياي الهي محشور گردد. از پروردگار عالم براي اين مرحوم مغفور آرزوي مغفرت و منزلت با برادر شهيد بزرگوارش داشته و اين ضايعه دلخراش را به كليه اصحاب فرهنگ و سياست و خانواده معززش به خصوص والدينش تسليت عرض مينمايم.
منتظر ماندم يكي زنگ بزند و بگويد خبري كه با پيامك رسيده بود نادرست است و يك شوخي است. اما كسي زنگ نزد. منتظر ماندم كسي بگويد نه بابا، همين چند دقيقه پيش با او حرف زدم. اما كسي نگفت. دنبال سهام هم گشتم كه از زبان او بشنوم كه بابام خوبه اما فقط تو فكرست اين روزها. اما سهامالدين هم نگفت. حالا به شما بگويم خبر درست است، احمد بورقاني فوت شده است.
راستي هم انگار باز شوخي كرد، انگار باز هم با آن اضافهوزن لعنتي، سخن درشت گفت و خنداند. چندي قبل بود كه چراغم لابد روشن بود، سهام سلام و عليكي كرد و چت كرديم. گفتم بابا؟ گفت آقاي بهنود، خيلي دلمرده و دلسردست، همهاش كتاب ميخواند و هيچي نميگويد. گفتم برايشان بخوان هزار باده ناخورده در رگ تاك است آقا، خبري نشده. و خودم برايش خواندم روز و شب را همچو خود مجنون كنم... روز و شب را كي گذارم روز و شب.
تا تاريخ نقشش كمرنگ نكند ما روزنامهنگاران بايد بگوييم و اين را فاش بگوييم، و باز بگوييم، و مدام بگوييم كه از ياد فراموشكاران نرود كه آزادي ما بعد از دوم خرداد متولي ثابتقدمي داشت كه ميدانست چه ميكند و ميدانست هزينه اين كار چقدر است. اگر هم نميدانست همان اول روز كه به مجتمع رسيدگي به تخلفات كاركنان دولت احضارش كردند دانست. آن روز آقاي اژهاي رئيس وقت مجتمع، امروز وزير اطلاعات، سخن از پوست و كندن آن گفت و نشان داد كه اعتقاد و مسلماني، مقام و موقع در نظرش اعتبار ندارد وقتي كه كاري را براي نظام مضر ببيند. پس اگر هم بورقاني نميدانست، شمهاي از رحمت نظام به روايت قاضي باسطاليد رقم خورد در برابر چشمش.
شايد از همين رو بود كه وقتي فشار بيروني فراوان شد، و اولپيامها هم بابت آن بود كه چرا اين همه مجوز دادهايد و چرا كار دادگاه را دشوار كردهايد، بورقاني نجيب از مقام معاونت وزارت ارشاد برخاست و نشان داد كه مقام را جز براي خدمت به خلق نميخواهد و گفت معامله نه. روزي كه جلسه توديع او در وزارت ارشاد برپا شد، يا فردايش بود، يكي از احبا در حضور جمع از دكتر مهاجراني گله كرد كه نبايد آن ميگفت و نبايد اين ميكرد. گوينده به ويژه بر كلمه چريك تاكيد داشت كه مهاجراني در آن جمع گفت با اندكتعريضي به احمد. گفته بود فرهنگ عرضه چريكي نيست ]قريب به اين مضمون[ كه البته سخن درستي است و البته كه آن دوران گذشته است اما گلايه آنجا بود كه چرا در توديع احمد بورقاني اين سخن رفته است. اما قضاوت بورقاني كه در همان جلسه هم سخن شفاف گفت و درشت گفت، درسآموز بود وقتي گفت نه، خطا نكنيد، دكتر هدف اصلي است، اما هر روز كه بماند دري و يا پنجرهاي بازميماند كه بي او بازنخواهد بود.
و ما روزنامهنگاران دوم خرداد فراموشمان نشود كاري كه احمد بورقاني و عيسي سحرخيز كردند در ابتداي وزارت دكتر مهاجراني و در آغاز دولت آقاي خاتمي، بازگرداندن روح بود به رسانهها. از همين رو وقت انتخابات مجلس ششم كه شد، بايد ديني را كه به او داشتيم ادا ميكرديم. وقتي روزنامههاي دوخردادي تصميم گرفتند فهرست انتخاباتي بدهند يك دو تني مخالف بودند. يكي من مخالف بودم كه روزنامهها نقش حزب بگيرند. هزار دليل داشتم. اما همان روز مقالهاي نوشتم - در عصر آزادگان خانه داشتيم آن زمان - و در بخشي از آن نوشتم:
<من ميرزاي كوچك و پير اين شهر، كولهبار اين تاريخ بر دوش، به اعتبار اينكه هفتپشتم ساكن تهران بودهاند و به اعتبار آن كه ميرزايم و جز قلم چيزي ندارم، راي خود را به آنها ميدهم كه سوگند خدايي را به قلم - و هر آنچه در آن جاري است - باور دارند، به احمد بورقاني راي ميدهم كه بر اين سوگند ايستاد. به عليرضا رجايي كه چهاربار شاهد بستن و تعطيل روزنامهاي بود كه در آن خانه داشت، و به فائزه هاشمي كه زنانه و دلاورانه در آغاز ورود به خانه قلم پايداري كرد و بيخانه شد. و آنچه تاريخ به من آموخته دودستي تقديم ميكنم به نسلي كه اين هر سه متعلق به آنند.>
از اين جمع كه نوشتم دو تن به مجلس راه نيافتند، روزگار مضحك چنان خواست كه به دلايلي متضاد هم فائزه هاشمي حاضر نشد نامش در فهرست كساني باشد كه پدرش را قبول نداشتند، خودخواسته از فهرست مطبوعات اصلاحطلب كنار رفت، عليرضا رجايي هم قرباني ماجرايي ديگر شد و در آخرين لحظات با دخالت شوراي نگهبان و شمارش مجدد صندوق ها جاي او را غلامعلي حدادعادل گرفت اما بورقاني به مجلس رفت.
و جايش هم در همان مجلس بود و بيش از آن هم در اين دستگاه جايي نداشت. مجلس ششم هم كه تمام شد ديگر در جايي نقش نگرفت. اما همچنان محترم و آزاديخواه بود. هنوز انگار كلمات سهام در برابرم ميرقصند كه نوشت اين روزها دلمرده و افسرده است. و سرانجام آن دلمردگي و افسردگي كار دستش داد. و اين آخر سر بيترديدم كه اين دريوزگي ياران براي گذشتن از سد هياتهاي اجرايي دلش را به درد آورده است. اينك كه اين را مينويسم از تصور دردي كه بر جانش بود از ناهمدليها و نامردميها، دردم افزون ميشود.
مرگ چنين خواجه نه كاري است خرد، اينك پيامكهاست كه ميرسد از بچههاي قلم به اشك زده. انگار نوحهاي ميخوانند احمد رفت. بقيه آن غزل را بايد براي مرگ بيهنگامش به ياد آورم:
روز و شب را همچو خود مجنون كنم
روز و شب را كي گذارم روز و شب
جان و دل ميخواستي از عاشقان
جان و دل را ميسپارم روز و شب
ميزني تو زخمه و برميرود
تا به گردون زير و زارم روز و شب
باور نميكنم. همين ديروز بود: چند شماره ناآشنا و چند صداي نارسا... خواب را ترجيح ميدهم حتي بر گفتوگو با وزير سابق... اما ناگهان نام آشنايي بر صفحه موبايل ظاهر ميشود: احمد بورقاني... اما من هنوز بيهوشم و خواب را به رفاقت ترجيح ميدهم... دير نميشود كه... اما احمد ولكن نيست و چون از صدا مايوس ميشود پيام ميفرستد، پيام كوتاه: <محمد آقا سلام بيطرف در حال سكته است كاري كنيد> ميفهمم كه وزير سابق نيرو براي بازبيني مصاحبهاش با شهروند امروز دست به دامان احمد بورقاني شده است. گويي هنوز او را به عنوان معاون مطبوعاتي وزارت ارشاد ميشناسد! اگر احمدآقا اينقدر به فكر سلامت بيطرف با آن رگهاي گرفته قلبش است پس من چگونه راحت بخوابم؟ نميخوابم و تا ساعت 7 شب در خدمت آقاي بيطرف مجله را متوقف ميكنم تا احمد بورقاني خيالش راحت باشد و چون كار تمام ميشود روي پيامگير موبايلش پيام ميگذارم: حسبالامر امتثال امر شد... گوشي را بر ميدارد و تشكر ميكند در حالي كه نه كارمند وزارت نيرو بوده و نه سهامدار شهروند امروز... فقط احمد بورقاني بود معاون سابق مطبوعاتي وزارت ارشاد. باور نميكنم. همين ديروز بود: 2- شنبه 14 مرداد 85 . پس از يك سال دوندگي سرانجام كنگره اصلاحطلبان براي سده مشروطه در دارآباد تهران برگزار شد. كل كادر كنگره سه نفره است: مصطفي تاجزاده، احمد بورقاني و محمد قوچاني. بگذريم از هيات علمي و نيز زحمتهايي كه مديران روزنامه شرق براي برگزاري كنگره كشيدند اما كنگره مدير اجرايي ميخواهد. رئيس كه الحمدا... زياد است! و سخنران اما پا به كار كيست؟ عليرضا تابش زحمت زيادي ميكشد اما اين احمد بورقاني است كه از صبح او وقت به همراه خانوادهاش پا به كار ايستاده است. اعتراف ميكنم كه من هيچكاره بودم و احمد تمامقد همهكاره... همه اعضاي خانواده را بسيج كرده بود از همسرش تا دخترش و نيز سهامالدين... با آن قلب پارهپاره و رگهاي بسته شده ساعتها پا ايستاد به همه خيرمقدم گفت و لحظهاي از كنگره غافل نشد تا آنكه دو روز كنگره تمام شد. در ميانه كنگره به احمدآقا گفتم و گفتهام را در روزنامه شرق نوشتم: <شعف و شادي ناشي از تكثر و كثرت حاضران جلسه چنين بود كه هنوز جلسه به نيمه نرسيده به احمد بورقاني گفتم: چه خوب! ميتوان به جاي ائتلافهاي سياسي اين ائتلاف فكري را ادامه داد. بورقاني البته آنقدر خسته بود و زحمت كشيده بود كه با نگاه غضبآلود به من دشنام شيرين به خود دور شد اما من هنوز اميدوارم اين راه ادامه داشته باشد شايد تا فردا نظر احمد بورقاني هم برگردد>!شرق: 15 مرداد 85، دو روز بعد نظر احمد برگشت كه اگر مجال ميدادند دفتر دائمي گفتوگوهاي شرق را ايجاد ميكرديم. ميخواستم براي سيامين سال پيروزي انقلاب اسلامي كنگره به پا كنيم كه پا به كار آن احمد بود. باور نميكنم همين ديروز بود: 3- يكي از روزهاي سال 83. سعدآباد. دفتر جناب آقاي كروبي. احمد بورقاني تپل و شيرين گوشهاي نشسته. به آقاي كروبي درباره انتخابات رياستجمهوري مشاوره ميدهد و تنها كسي است كه صريحا ميگويد: من به ستاد آقاي معين و آقاي كروبي ميروم. به هر دو گروه مشاوره ميدهم و فرقي هم نميكند كه چه كسي راي بياورد. كافي است فكر اصلاحطلبي پيروز شود. نه اهل دروغ است و نه دورويي. به قول خودش مشاوره مفت ميدهد. بيمزد و بيمنت. باور نميكنم. ديگر روزهاي سهشنبه احمدآقا را نميبينم. قوت قلب همه ما بود با آن قلب مريضش. وقتي او در جلسهاي بود جرات ميكرديم حرف بزنيم چرا كه چون كوه پشت سرت ميايستاد. همه آنچه ما در ميانه نزاع اصلاحطلبان ميخواستيم به آن برسيم در وجود احمد خلاصه شده بود. مظهر اصلاح و صلح و صفا بود. غيبت نميكرد. غوغا نميكرد. احمد بورقاني در اين سالها در منطقه الفراغ اصلاحطلبان زندگي ميكرد. جايي كه پاي هيچ حزبي و جناحي به آن نرسيده بود. در ساحل امن اتحاد اخلاقي آدمها فارغ از اينكه عضو كدام گروه و دسته باشند. او راحت شد چرا كه ظاهرا دوستان عزيز ما هرگز جوهر تلاشهاي احمد را درنيافتند و همچنان در كار نفي يكديگرند اما چه كسي جاي احمد را براي ما پر خواهد كرد؟ نميدانم. اما پيشنهاد ميكنم به ياد اين اصلاحطلب اخلاقي روز 13 بهمن هر سال همه اصلاحطلبان يكجا گرد هم آيند و بدون آنكه به ائتلاف يا اختلاف فكر كنند به اخلاق فكر كنند. اي كاش بتوانيم روز 13 بهمن هر سال را روز اخلاق سياسي اعلام كنيم و روزه نفاق سياسي بگيريم. روزي به ياد كسي كه درباره يك قاضي مشهور اين سالها گفته بود گرچه بسيار آزارم داده گرچه بسيار كينهاش در دلم شعلهور شده اما امروز كه فكر ميكنم حتي از او كينهاي به دل ندارم. باور نميكنيد اما همين ديروز بود. همين ديروز كه احمد رفت.
1- پنجشنبه 11 بهمن 86. پس از 48 ساعت بيخوابي ناشي از صفحهبندي همراه پرصدايم را خفه كرده بيهوش خوابيدهام و به هيچ سلامي، عليك نميگويم.
در عرصه سیاست؛ تک ستاره هایی هستند که مصلحت اندیش نیستند. مثل شعله می تابند و می سوزند.
چون مصلحت اندیشی دور است ز درویشی
هم سینه پر از آتش هم دیده پر آب اولی
ممکن است، آرام و خاموش جلوه کنند، اما سینه هاشان پر از غوغاست. وقتی هم زبان می گشایند؟ به تعبیر اقبال لاهوری:
در گره هنگامه داری چون سپند
محمل خود بر سر آتش ببند
چون جرس آخر زهر جزو بدن
ناله خاموش را بیرون فکن
حضور آنان تابلو غریبی ست.ژرفای درد و نیز جلوه شادمانی و شوخی و شنگی.
احمد بورقانی از تبار حقیقت بود که در برهه ای از عمر دچار چنبره سیاست شد و شدیم.
بی پرده باید گفت، سیاست نسبتی با حقیقت ندارد. اگر مقام و موقعیتی پایین دست داشتی، در معرض انواع و اقسام تعریض ها و تعرض ها قرار می گیری تا دریابی که:
اگر هم روز را گوید شب است این
بباید گفت اینک ماه و پروین!
احمد در دورانی که معاون مطبوعاتی وزارت فرهنگ و ارشاد بود، و نیز دوره ای که نماینده مجلس ششم بود، بر سر پیمان خود پایدار ماند.
گفتم احمد، استعفا نده، تا ببینیم این کاروان به جایی می رسد. داستان لاک پشت هندی را که همان روز ها شنیده بودم، برایش گفتم. در مصاحبه ای گفته بودم، مطبوعات پایگاه دشمن نیستند. البته دشمن می تواند در هر جایی، از جمله دستگاه های امنیتی و مطبوعات نفوذ کند. اما این نفوذ به مفهوم پایگاه بودن نیست. عزیزی نصیحتم می کرد، که وقتی موج سنگینی از راه می رسد، باید مثل لاکپشت هندی باشیم.که موج های سنگین از سرش می گذرد، و او باز هم به راه خود ادامه می دهد...
احمد گفت: اما این بار لاکپشت را می خواهند زیر پا له کنند. و طنزی و نکته ای گفت که بماند. گفت: چرا من وسیله قرار بگیرم؟ گفت استعفا می دهم، زودتر هم قبول کن و به فکر جایگزین باش! ممکن است دیگر سر کار نروم. در ذهنم بیتی درخشید که در نوجوانی دربحث صرف میر می خواندیم که:
من همان احمد لا ینصرفم
که علی بر سر من جرّ ندهد!
عرصه سیاست عرصه" علا" است که مدام می خواهد تورا جرّ بدهد. تا بدانی تو مهره ای بیش نیستی. تو هم مهره ای از دستگاه و جزو سیستم هستی. در این میان گاه گاه ستاره ای می درخشد که نگاهش به سیاست از لون دیگری است. به مفهوم رایج ، آنان سیاستمدار نیستند، زیرا کاری با مصلحت ندارند. احمد در جلسه تودیعش گفت: عمر مدیریت من مثل عمر چریک بود، متوسط عمر چریک سه تا شش ماه است!
من هم در پاسخش گفتم که: الان بیست سال از پیروزی انقلاب گذشته و عرصه فرهنگ عرصه چریک بازی نیست. او با زبان حقیقت سخنی را گفته بود. اصلا از عمر مدیریت او کمتر از دوماه گذشته بود, که علای استعلا فرمان داد تا بورقانی دچار جرّ شود و کنار رود. در آن مقطع توانستم بورقانی را نگهدارم تا...
گفتم احمد، جاده آزادی، مثل جاده چالوس است. هزار پیچ دارد، ما هم بلور آزادی را بر سر گرفته ایم تا به مقصد برسانیم. احمد! با شتاب نه تنها به مقصد نمی رسیم بلکه این جام بلور می شکند. نامه حیدری روزنامه نگار با سابقه را نشانش دادم؛ نوشته بود من نگران این آزادی و شکفتگی با این شتاب هستم. این بهار سرمای سختی را در پی خواهد داشت...
در جلسه تودیع مثل تنگ بلور شکست و اشکش روان شد. این اصطلاح تنگ بلور را محمد بهشتی برای احمد به کار برد، بهشتی گفت احمد گفته نمی بایست عبارت مدیریت چریکی را به کار ببرد.گفتم من هم بهتر بود چریک بازی نمی گفتم. گاهی باید برای بستن در دهان کدخدا نکته ای گفت...
انسان هایی هستند که خودشانند، بی ذره ای آلایش و پیچیدگی. روان مثل آب، شکفته مثل گل. در برابر تند باد ها؛ توفان های درد از پای می افتند. مگر دل آن ها چقدر تاب تحمل کاروان کاروان درد را دارد؟
ای فسانه خسانند آنان
که فرو بسته ره را به گلزار
خس به صد سال توفان ننالد
گل به یک تند باد ست بیمار
تو مپوشان سخن ها که داری
هیچ کس گوی نپسندد آن را...
احمد از رهروان همین راه بود. راهی که تا پایان بر سر پیمان خویش با حقیقت، وفادار ماند. انسان های از جنس آرمان و حقیقت وقتی به عرصه سیاست وارد می شوند. غریب می مانند. سیاست عرصه مصلحت و کابوس است. عرصه زیرکی است، و نه آن خرد روشن دردمند...
چشمانی که به سرعت برق اشک می گرفت، و شیشه عینکی که بخار آلود می شد. صدای خنده ای که دلها را سرشار از طراوت می کرد...همه خاموش شدند. تا به یاد ما بیاورند او کسی بود که تا پایان بر سر پیمان خویش استوار باقی ماند...
به سر بلندت ای سرو که در این شب زمین کن
نفس سپیده داند که چه راست ایستادی



